
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
انسان بهواسطۀ انقیاد و متابعت از حق مظهر جمیع اسماء و صفات الهی می شود
25میرسد از نظر اهمیت و عظمت میرسد؟ هر كاری كه ما انجام بدهیم درست خدا به، مرحوم آقا به من فرمودند: به من در خواب گفتند اگر بخواهی یعنی مواظب باش حواست را جمع كن ما از پیش خود نمیتوانیم یك حرفی را عوض كنیم كم كنیم زیاد كنیم نه، یك مقداری كم و زیاد كنیم هم آنچه را كه برای رسول خدا در قرآن گفت برای تو اجرا خواهیم كرد این میشود چه؟ این میشود ولی خدا. تازه این میشود ولی خدا. ولی خدائی كه از خود هیچ ندارد. ولی خدائی كه از خود اختیار كم و زیاد ندارد آن وقت با این دید باید نگاه كرد با این دید باید مطالب را بررسی كرد این مسئله راجع به خصوصیت و كیفیت تأثیرهائی است كه فعل بر نفس دارد با این دیدگاه یك انسان و یك مؤمن عملی را كه انجام میدهد در مقام توقّع و در مقام انتظار است یعنی میخواهد اثر عمل و اثر فعل را ببیند نماز میخواند میخواهد اثر نماز را مشاهده كند، روزه میگیرد میخواهد اثر روزه را در خود ببیند و اشكالی هم ندارد نه اینكه حالا یك چیز خلافی است بالاخره عامّه مردم در همین زمینه هستند مشوّق و ترغیب كننده برای عمل در میان عامّه مردم خوب همین است دیگر نماز میخوانند كه آن دنیا به آنها حورالعین به آنها بدهند روزه میگیرند كه آن دنیا نمیدانم غلمان و چیزهای دیگر به آنها بدهند حج انجام میدهند بخاطر اینكه آن دنیا به چه منافع و ثوابهائی برسند تمام كارهائی كه در این دنیا انجام میدهند انفاق میكنند برای اینكه ده برابر صدبرابر نمیدانم هر چه بر طبق موارد مختلف در آن دنیا نصیب داشته باشند اگر به آنها بگویند این انفاقی كه میكنی آن دنیا چیزی به تو نمیدهیم دیگر دست تو جیبش نمیكند اگر بگویند نمازی كه میخواهی بخوانی در آن دنیا خبری نیست از حورالعین هیچ خبری نیست آنجا چه كار میكند نماز را تعطیل میكند میگوید نماز دیگر چه فائدهای دارد تمام زحمت و تمام عمل در این دنیا برای رسیدن به منافعی است كه بر این منافع وعده داده شده این عمل، عمل مردم است خوب این یك مرتبه است امّا از این مرتبه بالاتری هم وجود دارد نگاه دوّم و دیدگاه دوّم به این روایت و به این فقره از كلام امام صادق علیهالسّلام كه حضرت میفرماید: جمله اشتغال مؤمن این است كه خودش را در تحت اطاعت اطاعت پروردگار در بیاورد و از نواهی پروردگار كفّ نفس كند یك مسئله بالاتری است و او این است كه خود را در مقام عبودیت دارای اختیار و دارای اراده دیگر نبیند چون مخالفتی را كه انسان میكند در دیدگاه اوّل عملی را كه انجام میدهد برای خواست بود برای رسیدن به منفعت بود این عمل را انجام میدهیم برای اینكه به این منفعت برسیم از این عمل حرام كفّ نفس میكنیم برای اینكه به این منفعت برسیم درست در این دیدگاه دوّم اصلًا خواستی دیگر وجود ندارد خدا گفته نماز بخوان چشم. همین. خدا گفته روزه بگیر چشم. همین. بر این روزه چه مترتّب است نسبت به این مسئله دیگر عبد فكر نمیكند. بر این نماز چه مترتّب است نسبت به او تفكّر نمیكند مقام اطاعت و انتصال را بنده فقط
