
كیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان بر نفس و ملكوت او
كیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان بر نفس و ملكوت او
13میگوید شما برو در یك جا و كاری به كار ما نداشته باش و حضرت هم قبول میكند وبعد هم مسئله ختم پیدا میكند. نمی دانستیم كار به اینجا میكشد دیگر! خبر نداشتیم. لذا واقعاً خودش را بدترین ... یعنی اگر ما واقعاً خودمان را جای حر بگذاریم چه حالی داریم؟ یعنی حالا بیاییم فرض كنیم این قضیه اگر بدست ما اتفاق میافتاد، اصلًا رویمان میشد دیگر برویم سراغ سیدالشهدا؟ واقعاً اگر ... بالاخره انسان باید خودش را قرار بدهد دیگر. این كه میگویند قضیه عاشورا زنده است یعنی همین الان ما خودمان را جای حر بگذاریم. همین الان .. با اینكه ما این كار را نكردیم. خدا به ما نعمت و رحمت داد كه ما را آن موقع ... لعلّ اینكه شاید ما آنموقع بودیم همین كار ازما سر میزد! هیچ استبعادی ندارد حرّ شاخ و دم نداشت. مثل یكی ازافراد ما بود، تفاوت نداشت. موقعیت برای او آن موقع پیش آمد هنوز برای ما پیش نیامده است، برای ما هم پیش خواهد آمد و پیش آمده، منتها صورتش فرق میكند. اینكه بزرگان میفرمودند: همیشه انسان باید خود را در آن موقعیت گذشتگان و اهل عِبَرقرار بدهد، اهل عبرت قرار بدهد، معنایش همین است. معنایش این است كه اگر در روز عاشورا بودیم و این عمل از ما سر میزد چه میكردیم؟ حر آمد دید كه واقعاً دنیا در نظرش تیره و تار شد، تمام شد! جهنمی مطلق شد! هیچ راهی هم ندارد! با این حال اما درونش هنوز بیدار است، وجدانش هنوز كور نشده است. خَتَمَ اللَه عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ البقرة، ٧ هنوز نشده است. هنوز به آن مرتبه نرسیده، مثل خود عمر سعد كه همه روزنهها دیگر بسته بشود. اینها اینطوری بودند دیگر! همه روزنهها بسته شده بود، هیچ راهی دیگر نبود! همین عمر سعد در روز عاشورا وقتی دید امام حسین به این روز افتاده است. گریه اش گرفت و داشت گریه میكرد! ولی میگفت: بروید بكشید! این خیلی عجیب است! این قضیه خیلی عجیب است است. حالا شمر هم از او بدتر بود شمراو گریه اش نمی آمد. افراد بالاخره در مراتب قساوت هم مراتبی داشتند و دركاتی داشتند. این گریه میكرد و میگفت بكشید، آن نه! اصلًا میخندید و میرفت سرامام حسین را میبرید! هر كدام اینها هم یك مرتبه ای دارند. اینطور نیست كه ... اما این چه قضیه ای است؟! این چه واقعیتی است؟! كه دارد ظلم روشن و بدیهی را در جلوی چشمش میبیند و همینطور نگاه میكند! پناه به خدا! یعنی انسان واقعاً باید به خدا پناه ببرد كه چه جور میشود برای انسان موقعیتی پیش بیاید و چه جور میشود برای انسان یك همچنین ظرفیتی پیدا بشود كه انسان به این نحو باشد. انسان نگاه كند! همینطور نگاه كند! و این برای انسان پیدا میشود ها! یك مثال جزئی میزنم: ممكن است برای شما یك موردی پیدا بشود كه خیلی مورد كوچك و مورد بسیط است. فرض كنید كه درارتباط با دو جریان قرارمی گیرید، یك ظلمی نسبت به یك شخصی شده است. كه خیلی از نقطه ی نظر اجتماعی عنوانی ندارد. برای همه ما اتفاق افتاده است. عنوانی ندارد. حالا به او بی اعتنایی هم شد، شد! مثلا از دست انسان هم ناراحت بشود، بشود! در مقابلش یك فرد خیلی معنونی است و انسان با او ارتباط دارد و به او تعلق دارد و اگر بخواهد او را ناراحت كند، مسائلی به وجود میآید. بارها شده است كه به راحتی ازقضیه میگذرد. خوب ولش كن مسئله ایی نیست
