
كیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان بر نفس و ملكوت او
كیفیت تأثیر اعمال و رفتار انسان بر نفس و ملكوت او
11دادند، نود درصد را برای خودشان نگه داشتند! بعضیها هشتاد در صد، بعضیها هفتاد در صد، ولی بعضیها صد در صد را میسپرند، صد در صد را واگذارمی كنند.
اینجور اگر باشد مسئله فرق میكند. قضیه، قضیه فضیل بن عیاض میشود. قضیه قضیه ی بِشرحافی میشود. قضیه، قضیه ی آن افراد خالص و اصحاب خاص رسول خدا میشود. مسئله، مسئله زهیر بن قین میشود. مسئله، مسئله حر بن یزید ریاحی میشود. اینها چهجور بودند؟ اینهاهمین جور بودند. وقتی كه آمد خدمت سیدالشّهدا همه چیز را كنار گذاشت، همه چیز را كنارگذاشت. و وقتی خدمت حضرت رسید با چه حالی بود؟ مسئله شوخی نبود. خدمتتان عرض كردم. این جریان كربلا همهاش زیر سر حر بود دیگر! تمام این مصائب وتمام این مشكلات وتمام این گرفتاریهایی كه پیش آمد همه ی اینها زیر سر همین حر بود! اگر جلوی حضرت را نمی گرفت، حضرت به طرف یمن رفته بودند و مطلب صورت دیگری پیدا میكرد. پس از نقطه نظر ظاهراگرما بخواهیم بررسی كنیم گناه تمام قضایا زیر سر این است كه این آمد و این قضیه را به این كیفیت سوق داد. اما وقتی كه میآید پیش سیدالشّهدا ... سیدالشهدا كه مثل من نیست، مثل امثال من كه نیست. سیدالشّهدا مجری اسماء الهی و صفات اولیاء الهی دراین عالم وجود است. سیدالشّهدا مظهر اتمّ صفات رحمانیه و رحیمیه پروردگار در این عالم وجود است. سیدالشّهدا وجود نازله پروردگار در این عالم است. یعنی اگر خدا میخواست بیاید در این عالم، در این كره خاكی، همین چشم و گوش و دهان و زبان و دست وپا و سر داشته باشد، چه جوری بود؟ سیدالشّهدا وجود نازله ی پروردگار است در روز عاشورا. یعنی آن وجود آمده است در اینجا. شما از خدا چه سراغ دارید؟ از امام حسین بگیرید! قضیه این است هر چه از خدا میخواهید اینجاست! مطلب این است. نظری كه حضرت میكند با نظری كه سایر افراد میكنند فرق میكند. خدا در قرآن گفته اؤلئِكَ یبَدِلُ الْ له سَیئاتهم حَسَنات. ما سیئات اینها راهمه را تبدیل به حسنه میكنیم. خودش گفته دیگر! پای حرف خودش هم میایستد دیگر. اگر این حر بن یزید بیاید و بگوید خدایا این معجزه را من میخواهم الان ازتو ببینم ... لذا وقتی كه آمد پیش سیدالشّهدا اقرار كرد كه بدترین افراد روی زمین است. و جهتش هم همین است، جهتش این است كه من این جریان را بوجود آوردم. والا در همان منزل وقتی كه شما گفتید من میخواهم به سمت یمن بروم، اگر من جلویت را نمی گرفتم، خوب رفته بودی دیگر و قضیه پیش نمی آمد. و واقعه را دیدو دید مسئله جدی است! رفت پیش عمر سعد گفت میخواهی چه كار كنی؟ میخواهی جنگ كنی؟! پس چه! ما با كسی شوخی نداریم! عمر سعد گفت ما با كسی شوخی نداریم! یا باید تسلیم یزید بشود و بیعت بكند یا كمترین كاری كه میكنیم، تمام سرها را از بدن جدا میكنیم. این كمترینش است! دید نه! مسئله جدی است! عجب! خیال میكردیم یك جور دیگر در میآید، بالاخره صلحی میشود، میآیند و مذاكره میكنند و ... مگر امروزه انجام نمی دهند؟! این به آن میپرد، آن به این میپرد بعد هم بلند میشوند میآیند با هم مذاكره میكنند و یك چیزی این به آن میدهد آن میرود پی كارش و این هم سرجایش میآید. خب گفتیم كه اینها میآیند و یك مذاكراتی انجام میشود و یزید یك تعهداتی میگیرد و به امام حسین
