حکمت و علت تشریع احکام و دستورات دینی
9در جلسات گذشته عرض كردم كه معاویه با امیرالمؤمنین فرقش این بود كه هر دو فكر داشتند هر دو عقل داشتند آن عقل را در امور الهی بكار زد، شد علیبنابیطالب. آن عقل را در شیطنت بكار زد، شد معاویة بن ابیسفیان. معاویه كه از اول معاویه نبود و خیال هم نكنید كه اصلًا بطور كلّی این ادراك و فهم واقع از دریچهی دل او بیرون شده بود. نه اینطور نبود. بسیاری از افراد كه از كوفه یا مدینه میآمدند پیش معاویه، منجمله صعصةبنصوحان كه آمد پیش معاویه منجمله حجربنعدی كه آمد منجمله بعضی از زنها كه آمدند برای بعضی از مسائل پیش معاویه و صحبت بكنند وقتی كه از امیرالمؤمنین صحبت میشد و آنها خاطرات امیرالمؤمنین را برای معاویه بیان میكردند اشك از چشمان او میآمد دروغ هم نمیآمد، یعنی واقعاً متأثّر میشد.
همین مأمون، مأمونِ ملعون، كشنده امام رضا علیهالسّلام، تا سالها بعد هر وقت ذكری از امام رضا در جلوی او میآمد این اشك از چشمانش میآمد، تظاهر هم نمیخواست بكند. اینطور نبوده كه اینها بطور كلّی تبدیل به سنگ و چوب و آهن شده باشند و اصلًا تفكر و احساس ... نخیر اینطور نبود. بالاخره اینها هم بشر بودند، منتهی در همان موقع خب داری گریه میكنی! داری گریه میكنی، خب چرا الان حق را به فرزندش محمّد بن علی الجواد نمیدهی؟ خب میدانی كه فرزندش الان هست این را كه میدانی، در میآید چه میگوید؟ میگوید الملك عقیم! سلطنت پدر مادر و انتساب نمیشناسد. هر كسی بر سلطنت غلبه پیدا كرد دیگر هیچ كس در اینجا مدّ نظر نیست فرزندش هم باشد او را از میدان برمیدارد. مگر پادشاهها این كار را نمیكردند؟ فرزندانشان را مگر كور نمیكردند؟ مگر اعدام نمیكردند؟ مگر از بین نمیبردند؟ چرا؟ به صرف تخیل اینكه یك وقت این فرزند آن حكومت را بگیرد چشم آن را كور میكردند. اعدام میكردند، از بین میبردند، جرمش بیشتر بود اعدامش میكردند. و همینطور هم هست میبینیم دیگر، در دنیا میبینیم چه خبر است. این یك روشی است كه بوده.

