پادشاهی مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی
8عدم تنافی مسئلۀ نسخ با عدم تضادّ و اختلاف در احکام الهی
منتها در بعضی از ادیان مثلاً یک حکمی نسخ میشود، آن حکمِ واقعیِ واقعی نیست، حکمِ محدود به حدّ و مقرون به یک زمانی است که روی یک مصلحتی جعل میشود، و وقتی که آن حکم جای خود را پر کرد، دومرتبه برمیگردد روی همان محورِ واقعیِ خودش. مثل احکام اوّلیه و ثانویّه؛ مثلاً فرض کنید که برای انسان خوردن گوشت میته حرام است، ولی همین خوردن گوشت میته عندَ الاضطرار جایز است، اگر انسان اضطرار پیدا کرد و حیاتش متوقّف بود بر خوردن گوشت میته، جایز است و در بعضی اوقات واجب؛ به اندازۀ رفع اضطرار. حالا این حکم با آن حکم اوّل منافات ندارد، برای اینکه آن حکم اوّل که میگوید: میته حرام است، موضوعش عدم اضطرار است، و این که: میته حلال است، موضوعش اضطرار است. یا فرض کنید مثل نماز قصر و تمام، مسافر باید شکسته بخواند و حاضر باید تمام بخواند، این دو تا با همدیگر که منافات ندارند؛ حکمهای اوّلی و ثانوی هم از نقطۀ نظری همینطورند. پس در حکم پروردگار تضاد نیست، معقول نیست که تضادّی باشد.1
چراییِ عدم توان اعتراض موجودات بر خداوند
وَ لا یَعتَرِضُ عَلَیکَ أحَدٌ فی تَدبیرِکَ؛ «در تدبیر امور خود، یک نفر نیست که با تو معارضه کند!»
یک نفر: ”احدٌ“ از موجودات سِفلی، از موجودات عِلوی، از موجودات مُلکی، از موجودات ملکوتی، از افرادی که بهوسیلۀ اختیارِ سوءْ راه باطل را طی میکنند یا به اختیارِ حَسَنْ راه خوب را طی میکنند، در تمام اصناف موجودات خود اگر بگردی، یک نفر که پیدا بشود و بخواهد با تدبیر تو اعتراض کند، این معقول نیست! چون نفس اعتراضی که میخواهد بکند، به تدبیر توست! آخر تدبیر تو مانند سایر صفات و اسماء تو است، آن هم محدود به حدّی نیست؛ پس اگر گفتیم تدبیر تو تا آنجایی سعه دارد که این میخواهد اعتراض کند، و این تدبیرش بر تدبیر تو غلبه میکند، پس تدبیر تو آمد و اینجا ایستاد، حدّ یقف پیدا کرد! درحالتیکه تدبیر تو هم مثل علم تو و مثل قدرت تو سعه دارد، پس تدبیر تو آمده و این تدبیر را که میخواهد بر حکم تو اعتراض کند گرفته است، و تدبیر این بر اعتراض، رویِ تدبیر خود توست! آنوقت چهقِسم معقول است که موجودی در جمیعِ عوالم، در تدبیر پروردگار اعتراض بکند؟! معقول نیست!
- رجوع شود: مهرتابان، ص ٣٩٦ ـ ٣٩٨.

