پادشاهی مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی
14عُنقا شکار کَس نشود دام بازگیر1 *** کآنجا همیشه باد به دست است دام را2 هرچه دام میاندازیم که عنقا را بگیریم نمیآید؛ خُب پس باید چهقِسم خدا را شناخت؟! فکر که عاجز میشود میافتد!
فرق اقرار به عجز ما با اقرار به عجز پیغمبران و اولیای خدا
چهقِسم باید خدا را شناخت؟! آیا انسان بهکلی دست از معرفت بردارد و به معرفت عوام اکتفا کند و بگوید که: انسان که نمیتواند به خدا و به صفات او و به اسماء او معرفت پیدا کند، پس هیچ، برود دنبال کار خودش! همین معرفت اجمالی که: خدایی داریم، لا شریک له، حیٌّ و قیّوم، به همین الفاظ در همین محدودۀ حدود خودش اکتفا کنیم؟! یا نه بالأخره ما باید اقرار کنیم که از معرفت پروردگار عاجزیم؛ ولی این اقرارِ به عجز غیر از اقرار به عجزِ افرادی است که در درجۀ اوّل ایمانند!
همۀ پیغمبران اقرار کردند بر اینکه ما از درک ذات پروردگار عاجزیم! «ما عَبَدناکَ حَقَّ عِبادَتِک!»3 «ما عَرَفناک حَقَّ مَعرِفَتِک!»4 ولی بین آن درک عجز و این عجز، میلیونها سال فاصله است! آن إدراک عجز بعد از مقام لقاء و درک توحید است که تا هنگامی که در انسان یک ذرّه از هستی و وجود باقی است و یک ذرّه از أنانیّت و شخصیّت باقی است، به هیچ وجه منالوجوه راهی برای بارگاه او و حرم کبریایی خدا نیست! این است مسئله! آنوقت، وقتی که فکر انسان از کار افتاد و گفت: ”هر طعمهای که انسان میخواهد با فکرش بگذارد، این صیدی است دستپروردۀ خود ذهن!“ در اینجا عاجز و پریشان میشود!
طریقۀ إحراق، طریقۀ قرآن مجید
اینجا میگویند: یک طریقه، طریقۀ قرآن مجید است که آن طریقه را طریقۀ إحراق میگویند؛5 این، کار انسان را درست میکند، یعنی میآید وجود انسان را آتش میزند و انسان را از هر فکر ناامید میکند. آخر، سرمایۀ حیات و زندگیِ انسان فکر اوست؛ اندیشۀ انسان قیمت انسان است! «قِیمَةُ المَرء ما یُحسِنُه؛6 آنچه را که انسان از علم و دانش دارد، قیمت اوست.» و انسان به جایی میرسد که میبیند با این اندیشه و با این سرمایۀ زندگی نمیتواند مطلوب خود را بهدست بیاورد؛ اینجا بیچاره میشود، بیچاره که شد دیگر خود را رها میکند! مثل یک قالب یخی که در دست شماست و شما با عشقی میخواهید این را منزل ببرید، بعد میبینید دارد آب میشود، و تا رفت در منزل آب شد؛ چه حالی به شما دست میدهد؟! آخر سرمایۀ وجودی این قالب یخ بود دیگر که آب شد!
- خ ل: بازچین.
- دیوان حافظ، غزل ٧.
- بحار الأنوار، ج ٦٨، ص ٢٣؛ الصحیفة السجادیة، ص ٣٨: «سبحانَک ما عَبَدناک حقَّ عِبادتِک!»
- عوالی اللئالی، ج ٤، ص ١٣٢: «و قال [النبیّ صلّی الله علیه وآله و سلم]: ”سبحانَک ما عَرَفناک حقَّ معرفتِک!“»
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون «کیفیّت طریقۀ احراقیه در از بین بردن اغراض و نیّات نفسانی سالک»، رجوع شود به رسالۀ لبّ اللباب، ص ١٢٤ ـ ١٢٦ و رسالۀ سیر و سلوک منسوب به بحرالعلوم، ص ١٥٥، تعلیقه.
- حیاة الحیوان الکبریٰ، ج ٢، ص ٤١٧: «قال علیٌّ رضی الله تعالی عنه: ”لِکلِّ شیءٍ قیمةٌ و قیمةُ المَرءِ ما یُحسِنه“»؛ نهج البلاغة (عبده)، ج ٤، ص ١٥٤: «و قال علیه السّلام: ”قیمةُ کلِّ امرِئٍ ما یُحسِنُه“».

