پادشاهی مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی
11پس فعل ما دو نسبت دارد: یک نسبت با ما دارد، و همین فعل یک نسبت با خدا دارد!
شما فرض کنید که نور خورد به این آویزهای چراغ و رنگهایی در اثر تابش نور به این آویز پیدا شد؛ تا نور نباشد این رنگهای مختلف پیدا نمیشود، و تا آویز نباشد رنگهای مختلف نیست. امّا این رنگهای مختلف به آویز نسبت دارد، برای اینکه به طور منشور درآمدنِ این آویز اقتضا میکند که آن نوری را که به آن منعکس میشود، به چند رنگ جلوه بدهد و اگر اصل نور نتابد، این رنگها نیست؛ پس فعل مال ماست، چون از دریچۀ نفس و صُقع وجود ما سرزده؛ مال خداست، چون افاضۀ وجود کرده است. ما در ذاتِ خودمان قائم نیستیم، آنوقت چگونه در فعل خود قائم به ذات باشیم؟! پس تمام عوالم وجود، بین جبر و بین اختیار است. نه تنها انسان، بلکه ملائکه، جن، انس، حیوان، در، دیوار، هوا، کوه، عالم مُلک، عالم ملکوت، تمام اینها بین جبر و اختیار است، بین جبر و تفویض! یعنی جبر در هیچ موجودی از عوالم نیست و تفویض در هیچ یک از عوالم نیست! آنچه هست: موجودات دارای دو وجهه و جنبه هستند: وِجهَةُ اللٰهی و وجهۀ خلقی؛ این میشود «امرٌ بین الأمرین»! حالا بحثش را مفصّل نمیکنیم، اجمالاً میخواهیم [بحث] بکنیم.1
إدراک کمالات خداوند، از دریچۀ کمالات نفس خویش
پس خدایا هرچه هست، دست تو است دیگر؛ لَکَ الخَلقُ و الأمرُ و ما هم که خوب نیست دیگر تعریف تو را بکنیم، چون تعریفی که ما از تو میکنیم، شرمندگی است!
آفرینی که این مُغَفَّل کرد *** روزِ عیش مرا مُبَدَّل کرد2 ما که از خدا تعریف میکنیم، به اندازۀ فکر خودمان، استعداد خودمان، محبّت خودمان، به اندازۀ ظرفیّت خودمان است؛ این کجا و او کجا!
نظریّه عالیِ محقّق دوانی ازحقیقت توصیفات ما
مرحوم شیخ بهائی ـ رحمة اللَه علیه ـ در کتاب اربعین مطلبی را نقل میکند از یکی از مشایخِ محقّقین که ظاهراً محقّق دوانی باشد، بسیار مطلب عالی است! او میگوید که:
- جهت اطّلاع بیشتر پیرامون بطلان جبر و تفویض و حقّانیت نظریۀ أمرٌ بینَ الأمرین، رجوع شود به معادشناسی، ج ١٠، ص ٢٦٩ ـ ٢٩٥.
- هفت اورنگ، عبدالرّحمن جامی، سلسلةُ الذهب.

