اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

پادشاهی مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی

19017
نسخه عربی

پادشاهی مطلق خداوند و سریان وجودی او در عوالم هستی

12
  • ما هر صفتی که به خدا نسبت می‌دهیم و او را به‌واسطۀ آن صفت تجلیل می‌کنیم، آن صفاتی است که نمونه و اثرش در ذات خود ما هست.1

  • در ما بینایی هست، می‌گوییم: خدا هم بیناست؛ در ما علم است، می‌گوییم: خدا علیم است؛ در ما قدرت است، می‌گوییم: خدا قادر است؛ در ما حیات است، می‌گوییم: خدا حیّ است؛ منتها در خودمان اینها را محدود می‌بینیم، نسبت به او قدرت و حیات و علم و سمع و بصرِ غیر محدود را نسبت می‌دهیم. و غیر از این هم که راه نداریم، چون هر موجودی که می‌خواهد راه به ذات واجب و علّت پیدا کند، بایستی که از نقطۀ نظر نفس و صفات نفس که کینونت و وجود او را استوار می‌کنند، راه پیدا کند!

  • از کجا [معلوم] که خداوند علیّ‌أعلیٰ یک موجوداتی نداشته باشد که یک قسم صفات و اسماء دیگر در آنها طلوع و ظهور و بروز کرده باشد که ما اصلاً از آنها خبری نداریم و اسم و اثری نمی‌دانیم!

  • همین‌طوری که موجودات یکی از دیگری خبر ندارد، حیوانات هر کدام دارای یک غریزه و صفات خاصّی هستند و این حیوان از عالَمِ آن حیوان خبر ندارد، آن حیوان از عالم این حیوان خبر ندارد؛ زیرا که تشخیص آن حیوان در تحت صفات و غرائزی است که خدا به او داده، به این حیوان صفات و غرائز دیگری داده است، و این نمی‌تواند درک کند حال و کیفیّاتی که بر او وارد می‌شود، او هم نمی‌تواند إدراک کند حال و کیفیّات این را؛ و هر کدام از اینها خدا را می‌پرستند از نقطۀ نظر صفاتی که خودشان دارند.

  • روایت امام باقر دربارۀ بینش ناقص ما از صفات کمالی خداوند

  • در آن روایتی که از حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام وارد است، می‌فرماید:

  • کُلُّ ما مَیَّزتُموهُ بِأوهامِکُم بأدَقِّ مَعانیهِ فَهُو مَخلوقٌ مِثلُکُم مَردودٌ إلَیکم.2

  • هر چیزی را که شما ادراک کنید با افکارتان، با آن فکرهای دقیق و لطیف، معلول فکر شماست، ساختۀ فکر شماست و مال شماست، او خدا نیست؛ هرچه با فکر، صفاتی به خدا نسبت بدهید، آن صفاتْ صفاتی است که در ذهن شما آمده و محدود به فکر شما شده و در ذهن شما صورت‌بندی شده است! پس این نتیجۀ ساذجِ‌فکر شماست، این که خدا نیست! ما صفتِ حیاء داریم، می‌گوییم: خدا هم حییّ3 است؛ این حیاء در فکر ما پدیدار شده و می‌گوییم: خداوند حییّ است.

    1. أربعین، شیخ بهائی، طبع ناصری (سنۀ ١٢٧٤ ه‍ . ق)، در ضمن شرح حدیث دوّم، ص ١٦ ـ ١٨؛ الله شناسی، ج ٣، ص ٢٠ ـ ٢٦؛ مرآةُ العقول، ج ٩، ص ٢٥٦.
    2. تفسیرُ المحیطِ الأعظم، ج ٦، ص ٢٣؛ جامع الأسرار، ص ١٤٢ (با قدری اختلاف)؛ الله شناسی، ج ٣، ص، ٢١:
      «کُلُّ ما مَیَّزتُموهُ بِأوهامِکُم فی أدَقِّ مَعانیهِ مَخلوقٌ مَصنوعٌ مِثلُکُم مَردودٌ إلَیکُم؛ و لَعلَّ النَّملَ الصِّغارَ تَتَوهَّمُ أنَّ لِلَّهِ تَعالَی زُبانَیَینِ، فَإنَّ ذَلِکَ کَمالُها، و تَتَوَهَّمُ أنَّ عَدَمَهُما نُقصانٌ لِمَن لا یَتَّصِفُ بِهِما. و هٰکَذا حالُ العُقَلاءِ فیما یَصِفونَ اللهَ تَعالَی بِهِ.
      ”تمام چیزهایی را که شما با دقیق‌ترین معانی با افکار خودتان تشخیص و تمییز می‌دهید و آن را خدا می‌پندارید، آفریده‌ای است ساختۀ شما مانند خود شما، و بازگشتش به سوی شما می‌باشد!
      و شاید مورچگان کوچک توهّم کنند که خدای تعالی نیز مانند آنها دو عدد شاخ دارد، چرا که کمال آنها به آن است؛ و گمان کنند که نداشتن آن نقصان است برای آن کس که متّصف بدانها نبوده باشد. و همچنین است احوال عقلای عالَم در صفاتی که خدای تعالی را بدان توصیف می‌نمایند.“»
    3. دهخدا: «حیی؛ (حَ یی ی) (ع ص) صاحب شرم (منتهی الارب)، شرمگین، باشرم.»