اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

لزوم كتمان اسرار الهى و آثار سوء كشف سر

کتمان سرّ یکی ازمهم‌ترین اصول سیر و سلوک

15846
جلسات
نسخه عربی

لزوم كتمان اسرار الهى و آثار سوء كشف سر

9
  • عُجب یعنی بزرگ بینی،‌ خود پسندی، به خود مغرور شدن، به خود بالیدن، خود را بزرگ دیدن. انسان وجودش صفر است، چطور انسان خودش را یک ببیند؟!

  • رسول خدا صلّی اللَه علیه و‌ آله و سلّم اوّل مخلوق عالم، در قرآن مجید دارد که بگو: ﴿قُل لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا﴾1و2 و در جای دیگر: ﴿وَلَا يَمۡلِكُونَ مَوۡتٗا وَلَا حَيَوٰةٗ وَلَا نُشُورٗا﴾3و4 راستِ مطلب هم همین‌طور است؛ و لذا می‌بینید که ائمّه، انبیاء و بالأخصّ رسول اکرم، در آن مقام‌های خیلی خیلی عالی، ابداً از این مطالبی که موجب عُجب بشود نمی‌گویند، یک کلمه‌ای باشد که خود‌ستایی بشود: من هم چنینم! من چنین حالی دارم! از آنها یک‌بار شنیده نشده است. من بندۀ ضعیف و بیچاره‌ام، ﴿لَّآ أَمۡلِكُ لِنَفۡسِي نَفۡعٗا وَلَا ضَرًّا﴾.

  • تواضع امام باقر(ع) در مقام تعلیم؛ الگویی برای پرهیز از عُجب

  • شخصی آمد خدمت حضرت باقر ـ که با حضرت صادق علیهما السّلام در راه شام می‌رفتند. عبدالملک مروان آنها را احضار کرده بود، و در یک کوهی یک نصرانی آمد. این بحث خیلی داستان مفصّلی است ـ گفت که: «أَنتَ عالِمُ هَذِهِ الأُمَّة؟» «تو عالم این امّت هستی؟» حضرت فرمود: «لَستُ مِن جُهّالِها»،5 «از جاهلانشان نیستم.» اصلاً نگفتند: من عالمِ این امّت هستم؛ گفتند: «لَستُ مِن جُهّالِها» ؛ و نفرمود: أَنَا عالِمُ هَذِهِ الأُمَّة، با اینکه حضرت در مقام تعلیم و تربیت است.

  • پس ولو اینکه انسان مقام حضرت امام محمّد باقر را هم پیدا کند، خدای نکرده خیال نکند که عالم است؛ بلکه عالم است به علم خدا. شب می‌خوابد، صبح بلند می‌شود و می‌بیند صفر شده و علمش رفته است.

  • داستان عروض نسیان و فراموشی برای بعضی از بزرگان

  • بعضی از بزرگان علماء در آخر عمرشان حال نسیان برای آنها پیدا شده که دست راست و چپ را با همدیگر اشتباه می‌کردند؛ در نجف می‌رفته برای تشرّف به حرم و نمی‌توانسته به منزل خودش برگردد؛ آن‌وقت با زغال یا گچی علامتی بر دیوار می‌زده، و وقتی برمی‌گشته آنها را گم می‌کرده، منزل خودش را گم می‌کرده، در حالی‌که از علمای درجۀ یک بوده است. بعضی افراد قضایایی نقل می‌کردند؛ می‌گفتند نسیان بعضی به درجه‌ای رسیده بود که یک مرتبه یکی از خدّام مسجد سهله یکی از آنها را دعوت کرده بود که برای عبادت آنجا برود، خادم ناهاری حاضر کرده بود از خرما و عسل و ماست؛ و تعارف کرده بود: بفرمایید! این آقا انگشتش را می‌زد توی عسل، آن وقت به جای اینکه این انگشتش را بگذارد دهانش، انگشت پهلوئیش را می‌گذاشت. این خیلی مسأله است، از این بالاتر دیگر نمی‌شود انسان تصوّر کند؛ یعنی این‌قدر غلبه پیدا کرده که آن خاطرات و ادراکات مختفی هم از بین رفته، که انگشت‌ها را با همدیگر اشتباه می‌گیرد؛ و این‌قدر مشاعرش را از دست داده که آن انگشتِ دیگرش را می‌گذارد دهانش و نمی‌فهمد که این مزّۀ عسل نیست، این چه چیزی را نشان می‌دهد؟! در حالتی که قبلاً مؤلّف بوده، نویسنده بوده، مدرّس بوده، مشهور بوده، معروف بوده است.

    1. سوره الأعراف (٧) صدر آیه ١٨٨.
    2. امام شناسی، ج ١٢، ص ١٨: «بگو: من به هیچ وجه مالک و صاحب اختیار منفعتی و یا ضرری برای خودم نیستم.»
    3. سوره الفرقان (٢٥) ذیل آیه ٣.
    4. الله شناسی، ج ٢، ص ٢٠٣: «صاحب اختیار مرگ و زندگی و برانگیختگی روز بازپسین نمی‌باشند.»
    5. بحارالأنوار، ج ٤٦، ص ٣٠٨.