
لزوم كتمان اسرار الهى و آثار سوء كشف سر
کتمان سرّ یکی ازمهمترین اصول سیر و سلوک
لزوم كتمان اسرار الهى و آثار سوء كشف سر
11چون که اسرارت نهان در دل شود *** زان مرادت زودتر حاصل شود1 میگوید: مثل این تخمی که انسان روی زمین میریزد، اگر این تخم را زیر خاک بپوشاند، میماند و رشد میکند و کمکم ریشه و جوانه میدهد و گیاه و درخت میشود؛ و امّا اگر نه، روی زمین بریزد، مرغها آنها را میبرند و دیگر اثری نیست. پس انسان باید سرّ را نگه دارد تا اینکه سرد نشود؛ سرّ انسان مثل گُلِ آتش میماند؛ اگر انسان در زمستان یک گُلِ آتش، زغال خیلی خیلی عالی و خوب درست کند، بیاورد در مجرای باد، در هوای سرد، دو تا نسیم رویش بگذرد سرد میشود، تا آخر زغالش میرود. ولی این را بردارد، در یک مکان سرپوشیدهای بگذارد، روی منقل بگذارد، خاکستر هم رویش بریزد، یک شبانهروز کرسی را گرم میکند. سابقاً که کرسی میگذاشتند یک شبانهروز یا لااقل دوازده ساعت همین یک گل آتش اطاق را گرم میکرد؛ این برای چیست؟ آن زغال از همهاش استفاده میشود، تا آن آخرش حرارت میدهد و گرم میکند. انسان هم همینطور است.
مرکز ادراکات معنوی؛ حقیقت انسان
حقیقت انسان بستگی به قلبش دارد، قیمت انسان به قلبش است؛ قیمت انسان به بدنش نیست؛ به مادّهاش نیست؛ قیمت انسان به عالم مثال و تخیّلاتش نیست؛ قیمت انسان به حقیقت واقعی اوست که مرکز ادراکات معنوی است، و از او عالم مثال و بعد از او عالم بدنش پیدا میشود و تراوش میکند؛ قیمت انسان به قلبش است. خداوند این قلب را برای خودش خلق کرده و مرکز تجلّیّات و محلّ خودش قرار داده که فرمود: «لا یَسَعُنی أَرضی و لا سَمائی، و لَکِن یَسَعُنی قلبُ عَبدِیَ المُؤمِن.»2و3
مخفی نگهداشتن حالات و مکاشفات؛ مصداق بارز کتمان سرّ
کتمان سرّ باید در دو مرحله باشد:
اول: حالاتی که انسان پیدا میکند، مثلاً خواب خوبی میبیند، این را نباید به هیچکس بگوید، حتّی به عیالش، حتّی به برادرش؛ توجّه فرمودید؛ اگر آنها در همان رتبه و درجه نیستند، و الاّ اگر در رتبه و درجۀ سیر خودش باشند، دیگر آنجا عیب ندارد.
- مثنوی معنوی (طبع میرخانی)، دفتر اول، ذیل «خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه با کنیزک جهت دریافتن رنج کنیزک».
- عوالی اللئالی، ج ٤، ص ٧.
- انوار الملکوت، ج ١، ص ٩١، تعلیقه ١:
«نقله العلاّمة المجلسی فی البحار، ج ٢٠، ص ٢٠٩، طبع رحلی:
«لَم یَسَعنی سَمائی و لا أرضی و وَسِعَنی قَلبُ عَبدِیَ المُؤمِنِ»؛ [ظرفیّت و سعه جلوات ذاتیّه مرا ندارد، نه زمین من و نه آسمانهای من؛ ولیکن ظرفیّت آن را قلب بنده مؤمن من خواهد داشت. (معلّق)]»
