اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه مكتب اسلام نسبت به كیفیت ارتباط و تعامل میان زن و شوهر

14439
عنوان بصری

دیدگاه مكتب اسلام نسبت به كیفیت ارتباط و تعامل میان زن و شوهر

16
  • نمی‌دانم این مطلب را من خدمت رفقا گفتم یا نگفتم. اگر نگفتم كه هیچ! اگر هم گفتم كه باز تذكّرش بد نیست. این را برای این جهت خدمتتان عرض می‌كنم تا بدانید این قدر این مسیر نفس مسیر پیچیده‌ای است كه برای باز شدن این گره‌ها و برای باز شدن این روزنه‌ها هیچ راهی وجود ندارد الا اینكه انسان باید در تحت اطاعت احكام الهی قرار بگیرد و بس، خودش نمی‌تواند این كار را انجام بدهد. امكان ندارد كه این را انجام بدهد. راهیست رفته شده، تجربه شده، همه هم آمدند همین را گفتند.

  • من در آن زمانی كه در مشهد بودم با یكی از دوستانی كه در مشهد بود، از افرادی كه با مرحوم آقا ارتباط داشتند، البته نه ارتباط سلوكی بلكه رفت و آمد، یكی از پزشكان معروف مشهد، پزشكان مغز و اعصاب كه هنوز هم ما توفیق رفاقت با ایشان را داریم. بسیار فرد متعهد و متخصص و جزء پزشكان جراحی مغز و اعصاب درجه یك ایران است. ما با ایشان خیلی رفاقت داشتیم و خیلی مأنوس بودیم. مرحوم آقا فرموده بودند كه من شخصی را كه شخص بزرگی بود و از علمای یكی از شهرستان‌ها بود، برای ناراحتی دیسك و كمری كه داشت ایشان را ببرم. چند مرتبه ایشان را برای آن مطب بردم، و ایشان هم خیلی محبت می‌كرد و خیلی از ایشان پذیرایی می‌كرد. از این قضیه گذشت.

  • یك روز مرحوم آقا به من فرمودند كه: فلانی، فلان خانم را كه از نزدیكان و بستگان ما بود شما تلفن كن و از دكتر وقت بگیر و برای یك ناراحتی ظاهراً سردردی داشته شما مراجعه به ایشان بكن. من آن موقع با خودم گفتم كه بردن من چه لزومی در اینجا دارد؟! با خودم می‌گفتم این خانم كه خودش شوهر دارد، شوهرش بلند شود ببرد. من بروم به شوهرش بگویم كه خانمت را ببر این دكتر در اینجا هست، من هم یك تلفنی می‌زنم كه بیشتر رعایت بكند و من‌باب‌مثال حالا قضیه سرسری رد نشود. من تلفن می‌زنم. خب ما درس داریم، زندگی داریم، كار داریم، حالا این شوهرش هم بیكار است، بلند شود ببرد دیگر. این یك تخیل و خطوراتی بود كه در ما گذشت. ولی بعد روی این حساب باز فكر كردیم نه، اینكه درست نیست. وقتی‌كه ایشان گفتند كه ببر ما باید ببریم، حالا ما چه می‌دانیم كه ایشان چه مسائلی در نظر داشتند و چه مطلبی مورد نظرشان بود. تلفن كردم به مطب، گفتند كه ایشان به مسافرت رفته. گفتیم: صبر می‌كنیم كه برگردد. امّا در تلفن مجدّد سستی كردم و آن اهتمامی را كه فرض كنید دو روز دیگر تلفن بزنم، سه روز دیگر تلفن بزنم، نداشتم.