حقیقت نفس و روح مرد و زن
9لذا امام صادق میفرماید: كسی كه این كار را انجام بدهد، كسی كه این عمل را انجام بدهد مانند این است كه در خیمه قائم ما قرار دارد، مانند این است كه در همانجا است نمیگوید ظهور حضرت را درك بكنید در همانجایی كه حضرت در آنجا زندگی میكند این هم آنجاست و این مسئله مشهود است، این مسئله مشخص است. از حال بزرگان، از روش بزرگان، از كیفیت ارتباط با آنها، ما این مطلب را به دست آوردیم، آنها با حضرت معیت داشتند.
آنكه در خانهاش صنم دارد *** گر نیاید بُرون چه غم دارد آن همیشه با امام زمان است حالا میخواهد حضرت ظهور كند میخواهد نكند. خب نكند، بهتر! برای خودمان میماند. چرا بعضی از مردم كه نمیدانند مسائل و این حرفها بخواهد ...، نه آقا برای خودمان.
اسلام انسان را به این نقطه میرساند نه اینكه صرفاً یك مسائل عادی و ظاهری و بعد درگیر كردن این مسائل مجبور بشویم كه از آن مبانی دست برداریم و شرع را منطبق بر آن رویدادها و حوادث و پدیدههایی كه خود را با دست خود مبتلا كردیم، بكنیم. نه، اسلام اجتماع را برای فرد و فرد را برای رسیدن به تكاملش میخواهد. در جایی نمیتوانی زندگی كنی، از آنجا كوچ كن به جای دیگر برو. در جایی محیط دین برای تو دشوار است از آنجا حركت كن به جای دیگر برو. مگر در آیه قرآن نداریم كه وقتی كه به مستضعفین از افراد گفته میشود چرا نرفتید؟ أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَه واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها النساء، ٩٧ ارض خدا مگر واسع نبود؟ در آنجا نمیتوانی دینت را حفظ كنی، خوب برو یك جای دیگر. آقا ما چه كنیم در فلانجا هستیم آنجا نمیتوانیم. بفرمائید جای دیگر بروید.
چرا ما بیاییم دست از آن مبانی و اصول خودمان برداریم برای امور اعتباری، برای امور تخیلی، مگر بقیه مردم در جاهای دیگر مُردند؟! آنها هم دارند زندگی میكنند. چرا ما بیاییم آن مسائل واقعی را از او دست برداریم. اسلام قوانینش برای رسیدن به این نقطه است، برای رسیدن به این نقطه كمال؛ یعنی رسیدن به نقطهای كه زن و مرد از نقطه نظر كمالی، مرتبه رجولیت و انوثیت را در عالم ماده و در عالم طبع از دست بدهند. رسیدن به برزخ و مثال كه علت برای عالم ماده است، باز در آنجا جنبه رجولیت و انوثیت به یك نحوی وجود دارد او را هم از دست بدهند، برسند به ملكوت سفلی و از آنجا به ملكوت علیا، دیگر در آنجا نه رجولیتی هست و نه انوثیتی، هر دوی اینها به یك نظام و یك نسب از همان روح پروردگار و از آن عالم وجود بسیط و وجود بالصرافه از آنجا نشأت میگیرند و در اینجا میآیند. این مقصود و هدف برای قوانین اسلام است. حالا هركسی به هر مقدار دیگر خودش میداند. به قول معروف: گر گدا كاهل بود تقصیر صاحبخانه نیست. حكم این است، قانون هم این است، این هم خط سیر و خط راه و سلوك شما و ماست به این مرتبه، كوتاهی كردیم از كیسهمان رفته، كوتاهی نكردیم به مطلوب میرسیدیم. این مقدمه برای این مطلب است.

