
حقیقت نفس و روح مرد و زن
حقیقت نفس و روح مرد و زن
18حالا این محبت كه روی این مسئله پایدار شده، چقدر میتواند انسان را حركت بدهد؟ الآن یك داستان و قضیهای یادم آمد، دلم نیامد از آن بگذرم. مرحوم علامه طباطبایی رضوان اللَه علیه مرحوم آقا بارها از ایشان تعریف میكردند. در همانزمانی كه در قم رفته بودند، گاهی ایشان میفرمودند: من روزی هشت ساعتم را با مرحوم علامه طباطبایی میگذراندم و در منزل ایشان هم میگذراندند و مطالبی كه خوب از ایشان میگرفتند و اینها و اصلًا مانند فرزند ایشان به حساب میآمدم. یعنی جزو افراد خانواده دیگر كم كم محسوب میشدم و چه تعریفهایی از همسر مرحوم علامه طباطبایی ایشان میكردند! چقدر این مؤمنه بود! چقدر مطیع بود! از اطاعت این زن نسبت به شوهر حكایتها ایشان داشتند كه اصلًا برای انسان شاید باور كردنش مشكل باشد كه این زن به واسطه اطاعتی كه از این شوهر دارد، در گرفتاریهای شدید مرحوم علامه طباطبایی و در آن نوساناتی كه برای ایشان پیش آمده بود، به واسطه این اطاعت خداوند او را به كرامتهایی مكرم كرده بود و به نعماتی رسیده بود و بابهایی برای همین زن باز شده بود.
یك عبارت از مرحوم علامه من دیدم خیلی دلم سوخت. این عبارت را وقتی كه دیدم واقعاً خیلی دلم به حال مرحوم علامه سوخت كه علیكلحال دیگر این هم برای ایشان یك نوع تكاملی بوده. مرحوم علامه این همسر را از دست میدهند، از دنیا میرود. مرحوم آقا برای ایشان نامه تسلیت میفرستند. در جوابی كه مرحوم علامه میفرستند برای مرحوم آقا، این عبارت بود. این قضیه مال خیلی وقت پیش است. من اگر دقیق باشم شاید حدود بیست و پنج سال پیش، من این نامه را دیده بودم در بین نامههای آقا، الآن هست نامه. ایشان در آنجا مینوشتند: با درگذشتهمسر ما برای همیشه بر آن زندگی خوش و طمأنینه و سكونتی كه داشتیم خط بطلان كشیده شد. این معلوم است كه ایشان از این مسئله خیلی متأثر و ناراحت شدند. این یك مسئله، یك مسئله دیگر هم نقل میكنم.
