
شاكله وجودى زنان و انطباق آن با جنبه هاى عقل نظرى و عملى ایشان
شاكله وجودى زنان و انطباق آن با جنبه هاى عقل نظرى و عملى ایشان
18من یك وقتی یكی از مجلات خارجی رامطالعه میكردم یكی از همین نویسندگان مسیحی یك مقاله خوبی راجع به قضیه عاشورا نوشته بود. میگفت برای حقانیت حسین بن علی همین مقدار كافیست كه فرزند شش ماهه او را كشتند. فرزند شش ماهه چه گناهی كرده؟ اگر گبر هم باشد میگوید این كار خلاف است. هركسی باشد میگوید این خلاف است. اما حرمله میآید این كار را انجام میدهد بقیه هم تماشا میكنند همینجور نگاه میكنند. اینجاست كه امام حسین میفرماید: اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَه المجادلة، ١٩ شیطان آمده بر قلوب اینها مسلّط شده. وقتی مسلّط شده آن عقل عملی دیگر نمیتواند در اینجا كار كند. لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها دل دارند؛ اگر از او سؤال بكنی كه آقا این بچه شش ماهه چه گناهی داشت؟ پیش خودش میگوید عیب نداشت؟! اگر بچه خودت هم بود همین كار را میكردی هان؟ ای كسیكه تیر در چلّه كمان میگذاری و گلوی این بچه را هدف میگیری، اگر بچه خودت هم بود همین كار را میكردی؟! میگفت: نه. پس معلوم است قلب داری معلوم است فكر و مغز داری، امّا لا يَفْقَهُونَ نمیفهمد. چرا نمیفهمد؟ چون آمده رویش را پرده انداخته. مقصود از لا يَفْقَهُونَ این نیست كه نمیفهمند؛ اگر نفهمند كه اشكال ندارد. فهم ندارد مثل یك سنگ میماند. امّا اینطور نیست لا يَفْقَهُونَ یعنی نمیخواهند بفهمند. معنای فقه و معنای دیدن و معنای شنیدن در این آیه عبارت است از آن ارتباط تنگاتنگ نفس با آن واقعیات. نگذاشتند آن ارتباط برقرار بشود. آن ارتباط را در وجود خودشان از بین بردند. آن حالت پذیرش ما از آن تعبیر به حالت پذیرش و قبول میكنیم آن حالت قبول و پذیرش كه بتواند خودش را در مواجهه با قضایا و مواجهه با مطالب آرام مواجه كند از بین میرود. میفهمد عمل نمیكند میفهمد دیگر.
پس بنابراین، مسئله در ارتباط با عمل عقل عملی عبارت است از ایجاد ارتباط بین ملكاتی كه برای انسان پیدا شده و انتخاب بهترین راه در مواجهه با قضایایی كه برای انسان حاصل میشود. این كار عقل عملی است. طبیعی و ممكن است در اینجا مسئله احساس و عواطف خیلی نقش داشته باشد. یكی از غرائز كه در این مسئله نقش اساسی دارد مسئله احساس و عواطف است. خدای متعال بهواسطه آن حكمت بالغه خود برای نظام احسن، احساسات زن را از این جهت بیش از احساسات مرد قرار داد. این هم به خاطر آن جریان عالم خلقت است. آن حسّ عطوفتی كه زن نسبت به فرزند دارد، آن حسّ عطوفت و لطفی كه یك مادر نسبت به بچهاش دارد اینها همه ناشی از جنبه احساسات اوست. دیدید وقتیكه یك ناراحتی برای یك بچه پیدا میشود مادر میگوید من نمیتوانم ببینم. فرض كنید كه یك عملی میخواهند بكنند یا یك آمپول میخواهند بزنند؛ یعنی اینقدر حالترأفت و عطوفت و مهر نسبت به فرزند دارد كه حتی این آمپولی كه باید بزنند و باید این بچه خوب شود چون مرض دارد، این را نمیتواند ببیند. میرود یك اتاق دیگر. این برای چیست؟ میفهمد كه این درست است و باید زد ولی میگوید من نمیخواهم ببینم. این به خاطر غلبه همین احساس است كه خداوند در وجود او قرار داده و باید هم قرار بدهد چون كمال او به همین است.
