
شاكله وجودى زنان و انطباق آن با جنبه هاى عقل نظرى و عملى ایشان
شاكله وجودى زنان و انطباق آن با جنبه هاى عقل نظرى و عملى ایشان
17مرحوم آقا وقتیكه به مشهد رفتند بعضی از این آقایان به من میگفتند: آقا ایشان كه مسجد خوبی داشتند، مریدهای خوبی داشتند چطور گذاشتند رفتند؟! ما هم گفتیم كه حالا كه اینطور گفته جوابش را بدهیم گفتم مرید باید به دنبال مراد باشد یا مراد به دنبال مرید؟ از هزارتا فحش برایش بدتر بود مرید باید به دنبال مراد باشد هان! وقتیكه ایشان به مشهد رفتند بعضیها میآمدند میگفتند: آقا در مسجد اینطور شد. میفرمودند: اصلًا بنده دیگر نمیخواهم اسمی از مسجد قائم بشنوم. این معلوم است كه دنیا را كنار گذاشته والّا بقیه افراد شوخی میكنند، مسئله اینطور هم نیست خیلی فرق دارد.
مسجد را هم كه از تو میگیرند، بسیار خوب. از آنطرف قضیه نان و آبت چه میشود؟ بالأخره تو از دولت حقوق میگیری، مقرّری میگیری شهریه میگیری مسئله چه میشود؟ از آن گذشته كمكم، كمكم ممكن است نسبت به تو غضب كنند، زندانی پیش بیاید شاید قضیه حتی به اعدام و ترور و اغتیال هم برسد و از آنطرف هم خلاصه حالا با یك فتوای ما هم كه مسئله عوض نمیشود اینكهبالأخره كار خودش را میكند میگویند حالا چه ما بكنیم چه كس دیگر بالأخره ما این كار را كردیم نمیكردیم كس دیگر میكرد. اگر حالا ما هم نكنیم كس دیگر میكند اینكه منتظر فتوای ما نیست و حالا بالأخره حفظ نفس هم از واجبات است، انسان بایستی كه خودش را حفظ كند و كمكم، كمكم ... یكدفعه این مرتبه و شدّتِ قضیه هی میآید پایین، میآید پایین به یك جایی میرسد كه كمكم قلم را از آنجا برمیدارد و حالا بنویسیم ننویسیم؟ تا مینویسد. در همین حین دوتا كیسه طلا هم از آنجا میرسد و وقتی چشمش به اینها میافتد دیگر همه مبانی و همه آنچه را كه آن عقل نظری آمده بود برای او ترسیم كرده بود همه را میگذارد زیر پا. چی؟ احساسات، حبّ دنیا، حبّ به نفس و حبّ به ذات میآید از بین میبرد تا كار به جایی میرسد كه حتی بچه شش ماهه را هم میآید اعدام میكند و طوریاش هم نمیشود.
