
شاكله وجودى زنان و انطباق آن با جنبه هاى عقل نظرى و عملى ایشان
شاكله وجودى زنان و انطباق آن با جنبه هاى عقل نظرى و عملى ایشان
11از بس كه خدا عشق به حیدر دارد *** انگار نه انگار پیمبر دارد احمق! اگر میخواهی شعرهایی بگویی كه مربوط به جایی دیگر است برو جای دیگر بگو! بالأخره ما جای برای شعر گفتن زیاد داریم، پای منقل هم یكی از مواردی است كه میشود شعر گفت، یا در قهوهخانه هم میشود شعر گفت. ولی در مجلس امام علیهالسّلام این شِرّ و وِر گفتنها و این اباطیل گفتنها جایی ندارد و علی هم از تو راضی نیست. تصوّر نكن كه حالا آمدی دل علی را به دست آوردی. امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرماید: انَا عَبدٌ مِن عبيدِ مُحَمّد1حالا ما بیاییم كاسه داغتر از آش بشویم و آن مقام و منزلت رسول اكرم را كه هم صاحب مقام ولایت كبری و هم صاحب مقام خاتمیت در رسالت است را با این الفاظ پوچ خودمان ملعبه قرار بدهیم، این واقعاً خیلی نادانی و جهالت است.
من از این شخص مطالبی از این قبیل شنیده بودم امّا كمتر او را میدیدم تا اینكه در یك سفری كه به مشهد آمده بود یكی از همین دوستان زمان سابق آمده بود و او را پیش مرحوم آقا آورده بود. مرحوم آقا هم كه وقت نداشتند برای اینكه هركس بیاید. علیكلحال ایشان قبول كردند و آن شخص آمده بود؛ حالا بهجای اینكه بگیرد بنشیند، بالأخره در كنار یك عالِمی است اگر صحبتی میشود استفاده بكند، شروع كرد افاده فرمودن، از جمله افاداتشان این بود كه: بنده معتقد هستم بر اینكه امام علیهالسّلام اصلًا احتیاج به وضو ندارند. ایشان فرمودند: بیخود كردید كه احتیاج به وضو ندارند. كی گفته احتیاج به وضو ندارند؟ كدام كتاب نوشته؟ برای چه وضو میگرفت؟ آیا برای مردم وضو میگرفت؟! پس در خلوت چطور؟ این حرفها چیست كه میزنید؟ از جمله افاداتی كه فرمودند این بود كه شكر خدا را كه به مرتبهای رسیدهام كه دیگر گناهی از من سرنمیزند. ایشان فرمودند: همین بالاترین گناه است، همین كه تو الآن در وجود خودت داری این را مییابی، این را احساس میكنی كه دیگر از من گناهی سرنمیزند. تو كی هستی؟ تو كی هستی؟ میخواهی كدام گناه از تو سر نزند؟ سنّت هفتاد سال است معلوم است گناه از تو سرنمیزند! گناه كه فقط منحصر در یكی و دوتا و سهتا و چهارتا نیست. آن نفس خودت كه حاضر نیست یك مطلب را بپذیرد و اگر احساس كند كه موقعیت او در بعضی از مراتب كه با چشم خودم نسبت به همین شخص دیدم به خطر میافتد آنچنان مقابله میكند و آنچنان برخورد میكند اینها را كجا گذاشتی؟ این را برو درست كن، این را برو درست كن كه این را دیگر نمیتوانی درست كنی!
- ١. الكافى، ج ١، ص ٩٠.
