
حقیقت عقل عملى و نظرى و تفسیر كلمات امیرالمؤمنین علیه السلام بر طبق آن
حقیقت عقل عملی و نظری شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة .العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً. 1 در اين دنيا هيچ فردي بدون توجه به جنبه معنوي و الهي موجود در نظام آفرينش و نظام خلقت نميتواند مصالح و منافع خود را در گرايشهاي مختلف و در تدوين قوانين ناديده بگيرد 2 وظيفه عالم ديني تنها بيان مطالب و رساندن احكام در حدود فهم و استعداد خويش ميباشد و وظيفه متولي دين و صاحب شريعت امام زمان عليه السلام حفظ و نگهداري دين ميباشد 3 خداوند متعال خطاب به پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم ميفرمايد: ما عليك الا البلاغ، وظيفه تو بيان مطالب ميباشد حال مردم آن را بپذيرند يا امتناع كنند 4 برخي بر اين باورند كه وظيفه عالم ديني حفظ دين و قوانين آن به هر نحو ممكن و تفسير و توجيه متون ديني بر اساس خواست افراد جامعه و سليقههاي ايشان ميباشد 5 عدم اظهار عجز برخي افراد نسبت به فهم و شناخت پارهاي از متون ديني ايشان را وادار به توجيهات غيرصحيح و ناروا و در برخي اوقات انكار اسانيد روايات ميكند 6 عدم صحت تفسير و توجيه احكام و قوانين دين بر اساس اختلاف ازمنه و امكنه 7 ذكر برخي تفاسير نادرست و مضحك بعضي از افراد نسبت به كلمات اميرالمؤمنين عليه السلام در نهجالبلاغه 8 اختلاف ائمه معصومين عليهم السلام در امور ظاهري و سعۀ وجودي مانع از اتحاد ايشان در دارا بودن ولايت كليه الهيه و حكومت بر ملك و ملكوت نميباشد
حقیقت عقل عملى و نظرى و تفسیر كلمات امیرالمؤمنین علیه السلام بر طبق آن
توضیحات:
حقیقت عقل عملی و نظری شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة .العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً. 1 در اين دنيا هيچ فردي بدون توجه به جنبه معنوي و الهي موجود در نظام آفرينش و نظام خلقت نميتواند مصالح و منافع خود را در گرايشهاي مختلف و در تدوين قوانين ناديده بگيرد 2 وظيفه عالم ديني تنها بيان مطالب و رساندن احكام در حدود فهم و استعداد خويش ميباشد و وظيفه متولي دين و صاحب شريعت امام زمان عليه السلام حفظ و نگهداري دين ميباشد 3 خداوند متعال خطاب به پيامبر اكرم صلی اللَه علیه وآله وسلم ميفرمايد: ما عليك الا البلاغ، وظيفه تو بيان مطالب ميباشد حال مردم آن را بپذيرند يا امتناع كنند 4 برخي بر اين باورند كه وظيفه عالم ديني حفظ دين و قوانين آن به هر نحو ممكن و تفسير و توجيه متون ديني بر اساس خواست افراد جامعه و سليقههاي ايشان ميباشد 5 عدم اظهار عجز برخي افراد نسبت به فهم و شناخت پارهاي از متون ديني ايشان را وادار به توجيهات غيرصحيح و ناروا و در برخي اوقات انكار اسانيد روايات ميكند 6 عدم صحت تفسير و توجيه احكام و قوانين دين بر اساس اختلاف ازمنه و امكنه 7 ذكر برخي تفاسير نادرست و مضحك بعضي از افراد نسبت به كلمات اميرالمؤمنين عليه السلام در نهجالبلاغه 8 اختلاف ائمه معصومين عليهم السلام در امور ظاهري و سعۀ وجودي مانع از اتحاد ايشان در دارا بودن ولايت كليه الهيه و حكومت بر ملك و ملكوت نميباشد
حقیقت عقل عملى و نظرى و تفسیر كلمات امیرالمؤمنین علیه السلام بر طبق آن
12مطلبی را كه بعضیها آمدند مطرح كردند و اساس مطالبی كه در حولوحوش این قضّیه هست روی این مشكل است و این مطلب باید حل بشود این است كه: در این روایات و متون مسئله عقل در اینجا ملاك قرار گرفته، چون عقل مرد بیشتراز عقل زن است از این نقطه نظر در زندگی مشترك و خانوادگی، در آن اموری كه بین آنها ممكن است اختلاف نظر و اختلاف سلیقه وجود داشته باشد و خداوند اختیار اعمال را در آن موارد به زن ندهد حالا مواردش را بعداً عرض میكنیم در آن امور حق با اطاعت از مرد است و زن باید از مرد اطاعت كند.
لذا در این نقطه مطالبی به نظر میرسد، آنچه كه در این باب میشود مطرح كرد تقسیمی است كه فلاسفه، عقل را بر آن اساس تقسیم كردند. آنها اینطور مطرح میكنند كه: خداوند در انسان دو نیرو قرار داده؛ یعنی نفس انسان در مدركات خودش و در مسائلی كه روی آن مسائل تحقیق میكند از دو نیرو بهره میگیرد. نیروی اوّل را به عقل نظری و دوّمی را به عقل عملی تعبیر میآورند. بعضیها میگویند عقل نظری عبارت است از: آن نیرویی كه فقط منطق و قیاسات منطقی را استنتاج میكند و از ضمیمه قضایا ولو قضایای نادرست و دروغ به یك نتیجهای میرسد و دیگر كاری به صحت و سقم آن قضیه ندارد كه حالا این مطلب صحیحاست یا نه؛ میگوید این مطلب این نتیجه را میدهد، این مطلب این نتیجه را میدهد پس بنابراین ماحصل قضیه و قیاس اینطور خواهد بود. حالا این مسئله در عالم نفس الأمر و واقع خودش صحیح است یا صحیح نیست، نسبت به این مسئله كاری ندارند این را میگویند عقل نظری.
عقل عملی چیست؟ عقل عملی در قبال عقل نظری آن عقلیست كه بتواند صحت و سقم خود قضایا را بررسی كند كه آیا من باب مثال انسان دارای قوه درّاكه هست یا نه؟ یا من باب مثال روح آدمی مجرّد است یا از سنخ بدن و مادّه است؟ این یك مطلبی است كه نیاز به تفكّر دارد به این آسانی هم نمیشود جواب داد باید روی آن فكر كرد. آیا ما همان مایی كه «ما» را تشكیل میدهد آیا آن ما مجرّدیم یا اینكه مادّه هستیم؟! اگر مادّه هستیم چه نسبت از این وزن بدن را به خود اختصاص میدهد؟ یك فردی كه هشتاد كیلو، هفتاد كیلو وزن دارد بیست كیلوی او) ما (را تشكیل میدهد پنجاه كیلوی او چیزهای دیگر را تشكیل میدهد آیا اینطور است؟ یا اینكه نه) ما (مجرّد است و روح مجرّد است. یك مسئله نظری است این یك مسئله فكریست به این آسانی هم قابل حل نیست، باید روی آن فكر كرد. میگویند عقل عملی به این میگویند این صد در صد اشتباه است و این تعریف غلط است.
