بیان وظیفه علماء دینى در امر تبلیغ دین
11به دنبال تألیف این كتاب سروصداهای خیلی زیادی برخاست؛ عدهای مرتب با من در تماس بودند و تلفنی اظهار میكردند كه من بروم پیش مرحوم آقا و ایشان را از انتشار این كتاب منصرف كنم. گفتیم بابا ما برویم پیش مرحوم پدرمان آخر چه بگوییم؟! آخر این خنده دار نیست واقعاً؟! مرد به این بزرگی، مرد به این جلیل القدری، مرد به این سابقه، مرد به این دانشمندی، مرد به این با تجربه و خبرگی كه نسبت به همه مسائل اطلاع و اشراف دارد و اصلًا یكی از مبانی فكری و سلوكی ما را اشراف ایشان بر همه گذشته و آینده تشكیل میدهد. بنده بروم پیش همچنین شخصی، بنده پدرم را به عنوان شخصی كه از گذشته و آینده مثل كف دست خبر دارد این طور میشناختم، الآن هم همینطور است. پدر ما بود دیگر، بالأخره ما بیشتر از شما با ایشان بودیم، مصاحبت ما بیشتر بود؛ حالا گرچه خیلی از دوستان كه ایشان را دیدند نسبت به این مسئله معترف هستند، ولی ما كه دائماً با ایشان بودیم، میدانستیم این قضیه دیگر مثل آب خوردن بود، مثل شمس و خورشید برای ما واضح بود كه ایشان نسبت به گذشته و آینده اطلاع دارد. حالا بنده بروم آقا این كتاب خوب نیست پخش نشود! این خنده دار نیست؟! پس برای چه ایشان نوشت؟ و این هم واقعاً یكی از دردهای است كه هنوز نهفته مانده بیش از این دیگر راجع به آن صحبت نكنیم!
هی به ما تلفن میكردند ما میگفتیم بسیار خب میرویم ولی پشت گوش میانداختیم نمیرفتیم این حرفها را برسانیم. تا اینكه یك روز در خدمت ایشان جایی رفته بودیم، برای مراجعه به پزشك چشمشان در بیمارستان امام رضا مشهد كه قرار بود معاینه كنند. در همان صحن بیمارستان كه ما داشتیم طی میكردیمایشان گفتند: فلانی بیا یك چیزی میخواهم از تو بپرسم. گفتم: بفرمایید. گفتند: این كتاب وظیفه یك فرد مسلمان كه ما نوشتیم به نظر شما از نقطه نظر عكسالعمل جامعه و برداشتی كه جامعه میكند چه صورتی دارد؟ من به ایشان عرض كردم شكی نیست در اینكه این كتاب یك شعاعها و امواجی را تولید خواهد كرد، در این مسئله شكی نیست بالأخره یك چیز واضحی است، مسائلی هست كه بعضیها را یا خیلیها را خوش نیاید! ـ نظیر همین حكایتی كه ما شروع كردیم! ـ و این یك امواجی را به وجود خواهد آورد، ولی بالأخره این امواج به آرامش و سكون مبدل خواهد شد و آن حقیقتی كه شما در پی اثبات و اظهار آن حقیقت هستید بالأخره برای مردم روشن خواهد شد.

