
بیان وظیفه علماء دینى در امر تبلیغ دین
بیان وظیفه علماء دینى در امر تبلیغ دین
15شاهد مثال اینجاست ولی همین آقا در یك جریانی با یك نفر از افراد در یك مجلسی همصحبت میشود و آن شخص شروع میكند بعضی از حكایتها و داستانها و مطالبی را برای این شخص بیان میكند، او شخص واردی بوده شخصمطّلعی بوده به اوضاع اطلاع داشته آشنایی داشته، شروع میكند بیان كردن. همینكه یك مقداری میگذرد فوراً میگوید دست نگه دار، دست نگه دار، دست نگه دار، نگو، نگو، نگو. میگوید: چرا نگویم؟ ـ جمله را توجه كنید ـ میگوید: من برای خودم در ارتباط با مسائل، در ارتباط با این جریانها پایه و اساسی ریختهام، اینهایی كه شما داری میگویی، دارد این اساس و این بنا را در هم میریزد و من میترسم از اینكه اگر این بنا درهم ریخت چه چیزی را به جایش بگذارم! تو را به خدا ببینید! این آقایی كه همه او را میشناسند، تمام افراد در این مرز و بوم ایران همه میشناسند، ببینید قضیه چه شد؟ این شد؟ اینكه خدمتتان عرض میكنم خیلی مسئله مهم است هان! یعنی چه؟ یعنی بر اساس یك مشت شایعه من خانه ساختم، تو داری این شایعهها را از دست من میگیری، تو داری حكای این مسائل غیر واقعی را از دست من میگیری و من دیگر چیزی ندارم چیزی ندارم برای خودم، چیزی ندارم پاسخ به حرفهای گذشتهام، چیزی ندارم آن حرفهایی كه به ملت گفتم، چیزی ندارم به حرفهایی كه به مردم گفتم حالا آنها چه شد؟ چیزی ندارم والّا اگر من باشم میگویم بگو صد ساعت هم بگو صد ساعت بگو، هرچه بیشتر بهتر، انسان با واقعیت بیشتر برخورد میكند بیشتر به واقعیت میرسد.
بنده خودم نسبت به مرحوم جدم نظریهای داشتم؛ بر آن اساسی كه در ایام طفولیت بعضیها برای ما بیان میكردند از نزدیكان و قوم و خویشان میگفتند ما ایشان را شخصیتی را در یك محدوده خاصّی میدیدیم. بعد من كمكم بزرگ شدم مواجهه شدم با بعضی از عبارتها با بعضی از تعبیرها، مسئله مسئله خدای نكرده غیبت و مذمّت و تنقیص و اینها نیست، مسئله تشخیص موقعیت و تشخیص مرتبهای است كه هر شخصی در آن مرتبه قرار دارد. هیچكس امام نیست، هیچكس پیغمبر هم نیست، ما همه انسانیم و همه بشریم و همه جائزالخطا هستیم و همه در هر مرتبه خاصّ از اعتقادات و از اهتمام به مطالب و مبانی هستیم. هر كسی در یك مرتبه. مرحوم پدربزرگ ما، مرحوم جدّ ما همانطوری كه مرحوم آقا در كتابشان آوردهاند، خیلی مرد متدینی بود بسیار دیندار بود. بسیار مرد متعصّب در دین بود. نقل میكنند میگویند رضاشاه گفته بوده من از دو نفر فقط در هراسم: یكی از آقای بروجردی در بروجرد ـ در آن زمانی كه مرحوم آقای بروجردی در بروجرد بودند ـ دوّم از سید محمد صادق لالهزاری كه در شاهآباد طهران بودند میگوید من از این دو نفر در فقط هراس و نگرانم. یعنی یك همچنین آدمی بود بسیار مرد متعصّب بود، تمام علمای طهران و تمام افراد و رئوس بلاد ایشان را به تعصّب در دین و پایداری بر مبانی و معتقدات خودشان قبول داشتند و در آن پیغامی كه از طرف وزیر دادگستری، داور برای ایشان آمده بود راجع به كشف حجاب، مرحوم آقا در همین كتاب وظیفه فرد مسلمان ـ نمیدانم رفقا خواندند یا نه ـ در آنجا دارند كه بلند شد نشست و چه فحشهایی را نثار وزیر دادگستری و رضاشاه و عمله و ... كه مرحوم آقا میفرمودند ما اصلًا باور نمیكردیم پدرمان این فحشها را از كجا یاد گرفته! اینها اینها چیزی نبود كه هر كسی بگوید. ایشان یك همچنین آدمی بود و میگفت شما تصور میكنید كه الآن بیایید سر من را ببرید همین الآن بیایید من را اعدام كنید.
