
بیان وظیفه علماء دینى در امر تبلیغ دین
بیان وظیفه علماء دینى در امر تبلیغ دین
20مگر مردم نگفتند كه در ماه عكس چی چی پیدا شد! این مردم عقل دارند؟! هان! عقل دارند واقعاً؟ یكی از منتسبین به پدر ما از دنیا رفته ـ خدا رحمتش كند ـ آن زمانی كه این قضیه را نقل میكرد هفتاد سال سنش بود، یعنی یك مرد هفتاد ساله نه یك جوان هیجده ساله، هفده ساله! تلفن كرده بود آقای آقاسید محمدحسین داری میبینی یا نه؟ ایشان گفتند: چی چی را میبینم؟ آقا عكس افتاده در ماه. آقا هم فرمودند: چی چی؟ آقا برو از پنجره نگاه كن ببین عكس را تماشا كن. عكس چه كسی را؟ عكس فلانی افتاده در ماه برو تماشا كن. آقا جان این حرفها چیست! نه آقا برو ببین. ایشان میفرمودند پنج دقیقه با ما در تلفن كلنجار میرفت شما برو ببین، ببین اگر نبود. این كیست؟! پیرمرد هفتاد ساله، دبیر، آدم با فهم، آدمی كه خیلی از دروس را خودش درس میداده. حالا این مردم عقل دارند؟ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ عقل ندارند. دیگر أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ الأنعام، ٣٧ بیشتر مردم علم ندارند اطلاع ندارند. همین الآن یك نفر بیاید به یكی بگوید آقا فلانجا این قضیه اتفاق افتاده میگوید عجب! ولو اینكه در ذهنش واقعاً خلاف است. میگوید عجب! نفر دوم بیاید بگوید، نفر سوم، قبول میكند. یعنی خودش بلند نمیشود برود بگردد ببیند سؤال بكند مسئله چیست. به قول مرحوم آقا، ایشان میفرمودند: بیست سال آنچه كه لازم بود برای هدایت افراد و هدایت سلّاك، ما بیش از آن مقدار كه لازم بود برای افراد بیان كردیم، بیش از آن مقدار كه لازم بود. و واقعاً اگر كسی میخواست عقلش را بكار بیندازد و این نعمت الهی را نادیده نپندارد، واقعاً اگر كسی میخواست این كار را انجام بدهد كافی بود پنج ماه ـ حالا نگوییم یك ماه ـ اگر با ایشان بود دیگر برای آخر عمرش به اندازه كافی میتوانست بهرهمند باشد نیاز به چیز دیگر نداشت. یعنی اگر پنج ماه كسی با ایشان بود چند جلسه صحبت ایشان را میدید، رفتار ایشان را یك مدت زیر نظر داشت دیگر برایاش كافی بود. اگر میخواست عقلش را بكار بیندازد. این افرادی كه بیست سال پیش مرحوم آقا بودند روز و شب با ایشان گذراندند، بعد از اینكه جریاناتی پیش آمد و مسائلی پیش آمد خود همانها كه معترف بودند، خود همانها كه معترف بودند بعد از مرحوم آقا اگر كسی قرار باشد مطلبی مطرح بكند فلانی هست، تا الآن كه دارم با شما صحبت میكنم پنج دقیقه وقت نگذاشتند بیایند از من راجع به مسائلشان سؤال كنند پنج دقیقه! بیایند بشنوند اگر نپذیرفتند رها كنند و اگر دیدند مطلب درست است بپذیرند. یعنی چه؟ یعنی تمام آن بیست سال هیچ، تمام آن بیست و پنج سال هیچ، حالا بگذریم از اینكه خیلی از آنها اعتراف كردند كه حق با فلانی است؛ ولی اگر ما بخواهیم مطرح بكنیم عیالمان ما را دعوا میكند ـ دیگر جزو همین مطالبی است كه ما عرض میكنیم دیگر! ـ عیالمان ما را راه نمیدهد، بچهمان ما را چه میكند، شریك ما، ما را چه میكند و موقعیت ما چه میشود. این را خدمتتان عرض كنم اكثر این فتنه، درصد اكثر این فتنه بعد از مرحوم آقا از همین زنها ناشی شد! از همینها ناشی شد این دیگر تجربهای است كه خود ما دیدیم! درحالیكه من در همان دو سه روز اوّل و دو و سه جلسهای كه بعد از فوت مرحوم آقا بود گفتم در همان موقع من مطالب را بیان كردم و توضیح دادم و میدانستم كار به كجا خواهد رسید، خطوط را مشخص كردم و بیان كردم. شروع شد، یكی از آنها آمد پیش من و به من گفت فلانی من میخواهم دینم را به تو عرضه بدارم تو را به عنوان یك مشاور حداقل، به عنوان یك مشاور حداقل بیایم مطالب را با تو مطرح بكنم؟ آمدند این كار را كردند؟ ابدا! پس چه؟ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ ما دنبال كی داریم میگردیم؟ آن طرف دنیا؟ نه آقا تو خودمان باید این مطلب را پیدا كنیم وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ سبإ، ١٣.
