معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره
8معنای عافیت
انسان بعضی اوقات در ذات خودش مییابد که مستحقّ فلان عذاب و گوشمالی است و اصلاً خودش را مستحق میبیند! و اگر خوب بگردد میبیند که الآن آن گوشمالی از طرف خدا مثل یک مرغی پرواز میکند و میخواهد بر سر او بنشیند، ولی خداوند علیّأعلیٰ نجات میدهد و عافیت میدهد و میگذراند؛ آن هم نه عافیت بدنی، عافیت یعنی عافیت روح، سلامتِ روان، برقراری عقیده و ایمان، ثَبات در طیّ صراط مستقیم، این حقیقتِ عافیت است. از همۀ این بلاها نجات میدهی و عافیت میدهی و میگذری.
معنای «یا حَبیبَ مَن تَحبَّبَ إلَیک»
یا حَبیبَ مَن تَحبَّبَ إلَیک، و یا قُرّةَ عینِ مَن لاذَ بک و انقَطعَ إلَیک؛ «ای حبیب دل کسی که بهسوی تو تَحبُّب میکند... .» ما که حبیب تو نیستیم، امّا بهسوی تو تحبّب میکنیم! آخر ما چیزی نیستیم که تو واقعاً ما را دوست داشته باشی و در قلب تو جا داشته باشیم! ما و این سیّئات و این شالودۀ ماهیتِ امکانی و حدود و قیود وجودیِ ما، ما و این آثار ما، چیزهای لطیف و دلربا و صاف و طیّب و طاهری نیست که اقتضا کند محبوب تو واقع شویم! نه! و لذا ما به سوی تو تحبّب میکنیم. یعنی کاری میکنیم که خودمان را به محبّت میزنیم، کارهایی انجام میدهیم که تو ما را دوست داشته باشی؛ یک نمازی میخوانیم همهاش غفلت، یک روزه میگیریم هزار نقص، یک حجّی میکنیم هزار نقص، هر کاری میکنیم، اینها سرگرمی و مَجاز است در مقابل آن حقیقتی که تو هستی!
گاهی حال انسان مَجاز است؛ امّا نتیجهاش حقیقت
پس این کارهای ما تحبّب بهسوی توست؛ امّا بهواسطۀ همین تحبّب ما، محبّت خودت را در دل ما آوردی. و این عجیب است که چگونه این مَجاز، قنطرۀ حقیقت میشود! کار انسان مجاز است، امّا نتیجهاش حقیقت است! عیناً مانند یک حیوانی که حیوان است امّا یک ماسک انسانی میزند و کار انسان میکند، بعد از مدّتی این ماسکش را برمیدارد و میبینند انسان است تغییر ماهیت داده است.

