معرفت خداوند تنها تکیه گاه انسان در نجات از نفس امّاره
11محبّت من، شفیع من به درگاه او است
و حُبّی لَکَ شَفیعی إلَیکَ؛ «محبّت من، شفیع من بهسوی توست!»
محبّت که آمد، دیگر این بار را برمیدارد.
حرکت انسان بهسوی پروردگار بطیء است، چون محبّت نیست. کشش و جاذبه برای محبّت است؛ وقتی انسان بهسوی خدا تحبّب کرد، محبّت میآید و وقتی محبّت میآید، انسان را برای برداشتن بار کمک میکند.
پس خلاصه هیچ مفرّی برای رسیدن به مقامات نیست الاّ اینکه آنچه را که فرمودند به دستور شرع، انسان باید رفتار کند؛ در تابستان باید روزه بگیرد، در زمستان و شبها باید نماز بخواند، از مال خودش باید بگذرد، انفاق کند، باید مجاهده کند، صلۀ رحِم کند، به همۀ اینها خودش را مبتلا کند، گرچه روی هر یک از اینها دست میگذاریم [مجاز است]! واقعاً روزه موصِل انسان است؟! خدا محتاج روزۀ ما است؟! خدا محتاج به نماز ما است؟! کدام نماز؟ نماز دستوپا شکسته؟! نمازی که بعد معلوم میشود اصلاً بیوضو بوده است؟! نمازی که مثل آن بیبی تمیز خالدار است؟!
داستان نماز بیبی تمیز خالدار
نماز بیبی تمیز خالدار میدانید کدام نماز است؟! مرحوم شیخ بهائی ـ رحمة اللَه علیه ـ این قضیه را در کتاب نان و حلوای خود نقل میکند ـ چندتا کتاب دارد به نام نان و حلوا و نان و پنیر و شیر و شکر و... که کتابهایش فارسی و به اشعار روان است؛ بگیرید و بخوانید ـ میگوید:
بیبی تمیز خالدار زنی از اهل هری بود، که خدمت میکرد. هر کسی که به خدمتش میرسید و میرفت، او برمیخاست و بدون اینکه وضو بگیرد، دو رکعت نماز میخواند، و همینطور تا شب. بعد گفتند: آخر آقاجان، چه خبر از وضو؟؟! گفت: من صبح وضو گرفتم! گفتند: بهبه! عجب وضوی قویای که زده زیر وضوی همه؟! چون وضوی همه به یک خوابیدنی یا ادراری، باطل میشود؛ امّا وضوی تو با اینهمه تردّد، هیچ تکان نمیخورد! این خیلی وضوی محکمی است! خیلی وضوی عجیبی است!1
- کلّیات اشعار و آثار شیخ بهائی، ص ١٥.

