لزوم اهتمام و پایبندى نسبت به تعهدات و التزامات
22ما دیگر یك همچنین مسائلى را مگر به خواب ببینیم كه به این نحو برگردد! البته زمان سابق خیلى از افراد اینطور بودندها الآن عوض شده! الآن دیگر برادر به برادر رحم نمىكند، پدر به پسر، پسر به پدر تا چه رسد به افراد دیگر، تمام مسائل دیگر مسائل مادى شده، همه نگرشها دیگر همه نگرشهاى مادى شده و متأسفانه آن حقیقت دین كه مىبایست همیشه محكم و باعث الفت و وحدت باشد آن دیگر بهطوركلى حالا اگر نگوییم بهطوركلى ولى دیگر متأسفانه زمینهاى براى او كم باقى مانده.
ایشان با این وضع و كیفیت كسب مىكرد و این پسرش را كه در دانشگاه رفته بود به ادامه تحصیل كمك مىكرد و تا اینكه كمكم این پزشك مىشود و جراح مىشود و در همان موقع جراحى عمومى و در همان موقع مىگویند كه یك امور جالب و كارهاى جالبى هم از خودش بروز و ظهور پیدا مىكرد بهطورى كه تقریباً مىشود گفت داشت معروف مىشد، مشهور مىشد از نظر كار و عمل و سایر مسائل تخصّصى خودش و فرد برجستهاى مىنمود نسبت به آیندهاش. تا اینكه این مىرود در خارج و در امریكا و همینطور پدرش كمك مىكند و به این كیفیتى كه عرض كردم با دكان محقّر و با آن وضعیت، پول در مىآورد و خرج تحصیل او را در آنجا مىكند تا یكى از بهترین و مجربترین پزشكان معروف آنجا مىشود. ظاهراً در جراحى پلاستیك هم جزو نفر اوّل یا اشخاص نفر اول در آنجا شد. كمكم سرمایهاى بدست مىآورد اموال زیادى، مىگویند كه خیلى دیگر اموال بدست آورده ـ الآن هم من دیگر اطلاعى ندارم كه آن شخص الآن حیات دارد، فوت كرده یا نه. ظاهراً در یك سفرى كه در زمان شاه از امریكا آمده بود، مرحوم آقا را دیده بود و آن موقع ایشان در طهران بودند، هنوز مشهد مشرّف نشده بودند، بعد دوباره [به امریكا] برگشتند ـ در آنجا زن خارجى مىگیرد و البته اواخر عمر دیگر خیلى پشیمان بوده و خیلى احساس ندامت مىكرده و زندگى خودش را براى دوستان و برادرانش كه در اینجا هستند و هنوز در قید حیات هستند بر باد رفته نقل مىكرده، اصلًا بهطوركلى زندگى خودش را بر باد رفته مىدانسته و خیلى اظهار تأسف. اتفاقاً با مرحوم آقا هم خیلى رفیق بوده در همان زمانى كه ایشان در هنرستان مىرفتند و دانشجو بودند خیلى با هم مأنوس بودند و خیلى با هم گرم و صمیمى بودند.

