لزوم اهتمام و پایبندى نسبت به تعهدات و التزامات
21تعهّد نسبت به مسائل، خصوصاً نسبت به مسائل مالى براى سالك یكى از محورهاى اصلى حركت اوست. سالكى كه تعهّد نداشته باشد سالك نیست، هیچ سالك نیست و عدم تعهّد نسبت به این مسائل و كوتاهى نسبت به اینها كمكم موجب مىشود كه انسان در خودش سنگینى را احساس كند. آن حالتى را كه سابق داشته آن حالت را دیگر ندارد. آقا نمىدانیم چرا مثل سابق ما حال نداریم؟ آقا نمىدانیم چرا كسل هستیم؟ آقا نمىدانیم چرا ما اینطوریم؟ آقا نمىدانیم چرا پیشرفت نداریم؟ آقا نمىدانیم چرا آنجور؟ چرا؟ بروید یك قدرى فكر كنیم تا بدانیم. آقا نمىدانیم چرا نفس ما نسبت به مسائل ...؟ سابق یك گذشتهایى داشتیم الآن آنطور نیستیم. باید ببینیم كه علّتش كجاست؟ اگر قبلًا ما نسبت به بعضى از مسائل توجه نداشتیم الآن عدم توجه به آن مسائل بسیار سختتر و عواقب سلبى بیشترى را بوجود مىآورد. الآن آمدیم و ما خود را در این راه مىدانیم و درعینحال مخالفت مىكنیم. سابق چیزى نمىدانستیم. سابق توجه نداشتیم و الآن با توجه، اثرات سلبى و اثرات منفى دارد. بعد كمكم كار به آنجایى مىرسد كه دیگر بین خود و بین واقع پوششى را احساس مىكنیم. خود را بسته مىبینیم.
مرحوم آقا رضوان الله علیه ـ این قضیه را دو سه بار براى ما نقل كردند ـ مىفرمودند: یكى از بستگان ما در ایران كه بود شاگرد بسیار زرنگى بود و وارد دانشگاه شد و رشتهاش پزشكى بود و بعد به جراحى رسید. پدرش خیلى فرد مرفّه و متمكّنى نبود، در همان زمانهاى سابق یك دكّانى داشت در همین میدان اعدام طهران، دكّان بقّالى و برنج فروشى و قند و شكر و چایى همه جور چیزها، خود منبا مرحوم پدرم در سنین طفولیت چهار ـ پنج سالم بود گاهگاهى مرحوم پدر ما كه مىخواست صله رحمى كند و به این شخص كه از بستگان نزدیك ایشان بود سرى بزند ما را هم با خودش مىبرد. من چهار ـ پنج سالم بود و همان مرد هم با آن پیرمردى كه حتى خیلى برایش مشكل بود خیلى به ما محبّت مىكرد. گاهى به ما نبات مىداد گاهى از این آب نباتها مىداد. شكر پنیر یادم است آن زمانها یك چیزهایى بود سفید و اینها به ما مىداد. ما هم خیلى خوشمان مىآمد هر دو سه هفتهاى به پدر مىگفتیم آقاجان نمىرویم دیدن بستگانتان؟ ایشان هم ما را برمىداشتند و مىبردند و آنجا این هم خیلى محبّت مىكرد. پیرمردى بود بسیار محترم، بسیار زاهد، عابد خیلى صحیح، صحیح العمل، بسیار صحیح العمل و بسیار صادق و محل اعتماد همه افراد. مرد عجیبى بود یعنى از نظر كار و اینها واقعاً آنطورى كه مبناى شرع بود و مبناى اسلام بود عمل مىكرد.

