لزوم اهتمام و پایبندى نسبت به تعهدات و التزامات
20حالا ما آمدهایم براى خودمان مكّه را جور دیگرى فرض مىكنیم. اوّلًا نسبت به حج آنطور كه بایدوشاید اهتمام نداریم و حج را فریضهاى مىدانیم مانند ... یعنى شرط استطاعت را نسبت به این قضیه حتى صحبت است كه اصلًا استطاعت شرط وجوب است یا شرط واجب؟ بعضىها استطاعت را اصلًا شرط واجب مىدانند نه شرط وجوب. یعنى قضیه حج را مانند قضیه نماز نمىدانند كه تا قبل از اینكه زوال آفتاب بشود و خورشید وسط ظهر بیاید، نماز ظهر اصلًا واجب نیست. وقتىكه خورشید آمد و زوال محقّق شد آن موقع نماز واجب مىشود. آن وقت طهارت مىشود شرط واجب نه شرط وجوب، وضو مىشود شرط واجب، یعنى الآن كهنماز واجب شد، براى نماز باید رفت تحصیل طهارت كرد، باید تحصیل وضو كرد. بعضى از افراد استطاعت را شرط واجب مىدانستند اهل علم و دوستان مىدانند كه اینقدر مسئله حج مهم است كانَّ وجوب حج بر ذمّه همه افراد مستقر است، افراد براى تحصیل این استطاعت باید اقدام كنند نه اینكه بگذارند استطاعت به منزل آنها وارد بشود، نه اینكه صبر كنند ببینند استطاعت مىآید. نه، خود افراد باید به دنبال استطاعت بروند البته نه از هر راهى و به هر قسمى و به هر كیفى، نه، یك مقدارى، كمكم انسان مال را كنار مىگذارد یك اندوختهاى كمكم تحصیل مىكند.
باید مسئله حج در ذهن به عنوان یك اداء دِین جاى بیفتد، استقرار پیدا بكند، آن وقت انسان بدنبال استطاعت حركت كند؛ یعنى به دنبال تحصیل، كمكم یك مقدار كنار بگذارد تا اینكه بتواند توفیق پیدا كند. این حج آن وقت حجى است كه انسان به دنبال حضرت ابراهیم علیهالسّلام حركت كرده. حضرت ابراهیم علیهالسّلام چطور مىآمد حج انجام مىداد؟ با هواپیماى دو طبقه صندلىِ كذا مىرفت به حج؟! از فلسطین سیصد فرسخ سوار بر مركب مىشد، حضرت ابراهیم علیهالسّلام از آنجا آمد به مكّه و خانه خدا را بنا نهاد، به این نحو بوده. افراد در زمانهاى سابق وقتىكه حركت مىكردند براى حج، گاهى از اوقات شش ماه در راه بودند. حالا ما اگر هواپیما نباشد كه آقا حج واجب نیست. با ماشین، مگر مىشود آقا با ماشین رفت آقا خسته مىشویم! سه روز، چهار روز، در راه مگر مىشود رفت؟ لابد یك روز این هواپیما هم خسته كنند مىشود پنج دقیقه و شش دقیقه بایستى كه [رفت!] این نمىشود، مسئله چیز دیگر است. نتیجهاش این است كه از این نعمت محروم مىشویم و به این نعمت نمىرسیم و آن فعلیاتى كه خداوند مترتّب بر بروز استعدادهاى ما كرده آن فعلیات براى ما پیدا نخواهد شد. آن حقائق براى ما متجلّى نخواهد شد. این دو مطلبى بود كه مىخواستم خدمت رفقا تذكر بدهم. اما به دنبال اصل قضیه خیال مىكنم دیگر مسئله یك مقدارى زیاد و سنگین شد. یك حكایت از مرحوم آقا نقل كنم و انشاءالله تتمّه مطالب كه برگشتش به مطالب شخصى هست براى جلسه بعد.

