اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

توحید محوری و حق‌مداری در امور فردی و اجتماعی سالکان إلی اللَه

14٬968
عنوان بصری

كيفيت محور قرار دادن توحيد و حق در امور فردي و اجتماعي. شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً. 1 بيان ديدگاه مكتب عرفان در ارتباط با كيفيت برخورد و قضاوت و اشتغال افراد با مسائل روزمره و مسائل اجتماعي. 2 ارتباط تنگاتنگ ميان عرفان و فقه. 3 آنچه بعنوان مبنا و پايه اساسي در روابط فردي و اجتماعي انسانها و نگرش آنها نسبت به حكومت اسلامي مورد لحاظ قرار مي‌گيرد محوريت توحيد و حق مي‌باشد. 4 محور قرار گرفتن حقيقت توحيد در همۀ امور و اشتغالات به چه معنا مي‌باشد و چگونه امكان‌پذير خواهد بود. 5 توضيحي راجع به حقيقت معناي مراقبه و مشارطه و محاسبه در مكتب عرفان. 6 توضيحي راجع به فرمايش دُرربار امام حسن مجتبي عليه السلام در ارتباط با تصحيح ديدگاه افراد نسبت عالم دنيا و آخرت: واعمل لدنياك كانك تعيش اَبداً و اعمل لِآخرتك كانك تَموتُ عذاً. 7 بيان حقيقت معناي احرام بستن در سفر معنوي حج و وجه مشابهت آن با روز قيامت. 8 تفسير آيه 2 سورۀ مباركه حج:( وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏) 9 ذكر خواب بسيار عجيب مرحوم علّامه طهراني در ارتباط با يكي از افراد مبني بر عدم قدرت و توان او نسبت به عبور از موانع و مواقف آن عالم. 10 تطبيق فرمايش امام حسن مجتبي عليه السلام بر عملكرد مرحوم علّامه طهراني در طول حيات خويش و نگرش ايشان.

توحید محوری و حق‌مداری در امور فردی و اجتماعی سالکان إلی اللَه

توضیحات:

كيفيت محور قرار دادن توحيد و حق در امور فردي و اجتماعي. شرح فقره: قلت يا ابا عبداللَه ما حقيقة العبودية ...و لا يدبِّر العبد لنفسه تدبيراً. 1 بيان ديدگاه مكتب عرفان در ارتباط با كيفيت برخورد و قضاوت و اشتغال افراد با مسائل روزمره و مسائل اجتماعي. 2 ارتباط تنگاتنگ ميان عرفان و فقه. 3 آنچه بعنوان مبنا و پايه اساسي در روابط فردي و اجتماعي انسانها و نگرش آنها نسبت به حكومت اسلامي مورد لحاظ قرار مي‌گيرد محوريت توحيد و حق مي‌باشد. 4 محور قرار گرفتن حقيقت توحيد در همۀ امور و اشتغالات به چه معنا مي‌باشد و چگونه امكان‌پذير خواهد بود. 5 توضيحي راجع به حقيقت معناي مراقبه و مشارطه و محاسبه در مكتب عرفان. 6 توضيحي راجع به فرمايش دُرربار امام حسن مجتبي عليه السلام در ارتباط با تصحيح ديدگاه افراد نسبت عالم دنيا و آخرت: واعمل لدنياك كانك تعيش اَبداً و اعمل لِآخرتك كانك تَموتُ عذاً. 7 بيان حقيقت معناي احرام بستن در سفر معنوي حج و وجه مشابهت آن با روز قيامت. 8 تفسير آيه 2 سورۀ مباركه حج:( وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏) 9 ذكر خواب بسيار عجيب مرحوم علّامه طهراني در ارتباط با يكي از افراد مبني بر عدم قدرت و توان او نسبت به عبور از موانع و مواقف آن عالم. 10 تطبيق فرمايش امام حسن مجتبي عليه السلام بر عملكرد مرحوم علّامه طهراني در طول حيات خويش و نگرش ايشان.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

توحید محوری و حق‌مداری در امور فردی و اجتماعی سالکان إلی اللَه

13
  • مرحوم آقا رضوان اللَه علیه آن وقتی‌كه در بیمارستان لبافی نژاد طهران چشمشان را عمل كرده بودند. تقریبا یك دو هفته‌ای در آنجا بودند. دوست مكرم ما آقای دكتر سجادی ایشان را عمل كرده بود. یك روز آمده بود كه چشم را نگاه كند نشسته بود و داشتیم با هم صحبت می‌كردیم. مرحوم آقا رو كردند به ایشان، البته با من صحبت می‌كردند، ولی ایشان هم می‌شنید. گفتند كه: فلانی! من دیشب یك خوابی دیدم. خواب دیدم یك نفر اسم نبردند البته من متوجه شدم منظورشان كیست، خواب دیدم یك نفر كه از دنیا رفته، ما با هم حركت كردیم آمدیم تا رسیدیم به یك مكانی، در این مكان دو تا تونل بود. یك تونلی بود بسیار قطور، انسان می‌توانست عبور كند و طول این تونل حدود ده دوازده متر هم بیشتر نبود حركت كه می‌كرد. ولی در كنار این، آن جلوی این تونل خیلی عجیب بود. سبزه‌هایی عجیب، درختان عجیب، انهار، باغ‌ها و بستان‌ها، اصلًا انسان مست می‌شد نگاه كند، تا اینكه وارد آن‌ باغ بشود. این تونل، تونل من بود و من می‌بایست از این عبور كنم تا اینكه به آن مناظر برسم.

  • در كنار من یك لوله افتاده بود، یك تونل به قطر ده سانت، پانزده سانت. آن شخص هم می‌بایست از این تونل عبور كند. تونلی كه پانزده سانت قطرش است، بیست سانت قطرش است. یك انسان چطور ممكن است؟ و این تونل دراز بود. من هرچه نگاه كردم انتهای این به كجا می‌رسد و این می‌بایست از این عبور كند، عبور كند. چاره‌ای هم نیست. مرتب سرش را داخل ورودی این تونل بسیار ضیق می‌كرد و فشار به خودش می‌داد كه وارد بشود و نمی‌توانست. می‌آمد بیرون و عرق می‌كرد، همین‌طور عرق از سر و صورتش می‌ریزد، مرتب دوباره می‌آمد و فشار می‌داد. آنجا را می‌خواهی بروی و همین‌طور عرق می‌كرد و دوباره عقب می‌كشد. و بعد مرتب به من نگاه می‌كرد و می‌گوید و با دست اشاره می‌كند كه راهی هست؟

/