توحید محوری و حقمداری در امور فردی و اجتماعی سالکان إلی اللَه
17یك شخص وقتیكه به كاری اشتغال دارد، باید به مقداری كار كند در خارج از منزل كه آن عمل بر حال او اثر نگذارد. وقتیكه توان شش ساعت كار دارد، وقتیكه یك طبیب توان شش ساعت مداوای مرضی را دارد، این شش ساعت را هشت ساعت نكند. این دو ساعت را برای خود بگذارد، برای زن و بچه بگذارد، برای دوستانش بگذارد، برای فرصتها و موقعیتهای دیگر باید بگذارد، نه اینكه هشت ساعت مشغول كار بشود و با تنی خسته و روانی متألم وارد منزل بشود، این درست نیست. یك شخصی كه كاسب است باید به مقداری در محل كسب اشتغال و ارتباط با مردم داشته باشد كه وقتی به منزل میآید با افكار آرام وارد منزل شود. همینكه احساس میكند دیگر از این به بعد دارد خسته میشود همانجا در را ببندد. همانجا در را ببندد بیش از این تكلیف نیست. متأسفانه ما تصور میكنیم كهبرای خدا كار كردن این است كه ما خود را تا هر مرتبه و تا هر مرحلهای برسانیم. نه اینطور نیست.
یادم میآید در همان زمان سابق كه مرحوم آقا در طهران بودند در تحت مداوای چشم. یك روز در منزل پزشك معالج ایشان بودیم. از زیادی كار و كیفیت كار و اینكه شب وقتیكه به منزل میآید آنقدر خسته و ناتوان است كه دیگر قدرت برخاستن و نمازخواندن و نماز مغرب و عشای خود را حتی ندارد. آقا فرمودند: آیا خدا حساب مرضی را جدای از حساب شما قرار داده و رسیدگی به آنها را جدای از مسائل شما قرار داده یا همه در راستای یك هدف و یك نظر باید پیش بروید؟! اگر آنها مریض هستند و بنده خدا، شما هم بنده خدا هستید. شما هم برای خودتان اعصاب دارید، شما هم برای خودتان فكر دارید، شما هم برای خودتان زندگی دارید، شما هم برای خودتان هدف دارید، شما هم برای خودتان راه دارید، شما هم برای خودتان تكامل دارید، این درست مثل این میماند كه بیایند ابرویش را درست كنند چشمش را كور كنند.

