اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

توحید محوری و حق‌مداری در امور فردی و اجتماعی سالکان إلی اللَه

14258
عنوان بصری
نسخه عربی

توحید محوری و حق‌مداری در امور فردی و اجتماعی سالکان إلی اللَه

13
  • مرحوم آقا رضوان اللَه علیه آن وقتی‌كه در بیمارستان لبافی نژاد طهران چشمشان را عمل كرده بودند. تقریبا یك دو هفته‌ای در آنجا بودند. دوست مكرم ما آقای دكتر سجادی ایشان را عمل كرده بود. یك روز آمده بود كه چشم را نگاه كند نشسته بود و داشتیم با هم صحبت می‌كردیم. مرحوم آقا رو كردند به ایشان، البته با من صحبت می‌كردند، ولی ایشان هم می‌شنید. گفتند كه: فلانی! من دیشب یك خوابی دیدم. خواب دیدم یك نفر اسم نبردند البته من متوجه شدم منظورشان كیست، خواب دیدم یك نفر كه از دنیا رفته، ما با هم حركت كردیم آمدیم تا رسیدیم به یك مكانی، در این مكان دو تا تونل بود. یك تونلی بود بسیار قطور، انسان می‌توانست عبور كند و طول این تونل حدود ده دوازده متر هم بیشتر نبود حركت كه می‌كرد. ولی در كنار این، آن جلوی این تونل خیلی عجیب بود. سبزه‌هایی عجیب، درختان عجیب، انهار، باغ‌ها و بستان‌ها، اصلًا انسان مست می‌شد نگاه كند، تا اینكه وارد آن‌ باغ بشود. این تونل، تونل من بود و من می‌بایست از این عبور كنم تا اینكه به آن مناظر برسم.

  • در كنار من یك لوله افتاده بود، یك تونل به قطر ده سانت، پانزده سانت. آن شخص هم می‌بایست از این تونل عبور كند. تونلی كه پانزده سانت قطرش است، بیست سانت قطرش است. یك انسان چطور ممكن است؟ و این تونل دراز بود. من هرچه نگاه كردم انتهای این به كجا می‌رسد و این می‌بایست از این عبور كند، عبور كند. چاره‌ای هم نیست. مرتب سرش را داخل ورودی این تونل بسیار ضیق می‌كرد و فشار به خودش می‌داد كه وارد بشود و نمی‌توانست. می‌آمد بیرون و عرق می‌كرد، همین‌طور عرق از سر و صورتش می‌ریزد، مرتب دوباره می‌آمد و فشار می‌داد. آنجا را می‌خواهی بروی و همین‌طور عرق می‌كرد و دوباره عقب می‌كشد. و بعد مرتب به من نگاه می‌كرد و می‌گوید و با دست اشاره می‌كند كه راهی هست؟