نظام تربیتى و تكاملى انسان بر اساس حفظ ظاهر و توجه به باطن
19بیچاره چه كار داری میكنی؟ آن امیرالمؤمنین هم نشسته راحت میگوید بگذار نقشه بكشد، هی نقشه بكشد، حالا گیرم بر این كه بر این نقشه هم فائق آمدی جواب دو روز دیگر عزرائیل را چه میدهی؟ وقتی میآید سراغت چه؟ آنجا هم نقشه میكشی؟ اگر میتوانی آنجا نقشه بكش. هم من به دست عزرائیل میافتم هم تو البته امیرالمؤمنین به عزرائیل حكومت دارد ولی حالا به حسب ظاهر هم من سر و كارمان با این جناب خواهد افتاد هم جنابعالی معاویه، هر دومان سر و كارمان با آن میافتد، آن موقع معلوم میشود كی نقشه كشیده و كی داشته خودش را گول میزده. ما نقشه میكشیدیم منتها نقشه الهی، نقشه بی نقشگی، نقشه ما نقشه بی نقشگی بوده، هر كاری میخواهی بكنی بیا بكن. به آن پول میدهم از دور علی برود! به جهنّم بگذار برود، بهتر، یك مسئولیت كمتر. آن را به آن فریب میدهم فرض كنید فلان حكومت را به او میدهم، بهتر، دیگر حالا بنده نبایستی حاكم تعیین كنم، خود معاویه تعیین كرده، دیگر زور ما هم نمیرسد. امیرالمؤمنین میگوید دیگر، اگر من تعیین میكردم بنده هم میبایستی كه از او باز خواست كنم كه چه كار كردی؟ چه كار نكردی؟ اموالت را بفرست، پروندهات را برای ما بفرست، حالا این را معاویه تعیین كرده دیگر خدا به ما كاری ندارد. حالا اینجا كی زرنگتر است؟ علی زرنگتر است یا معاویه؟
خیلی میبینیم عوض شد ها! خیلی میبینیم معیارها تغییر كرد ها. تا كی ما گرفتار بودیم یكدفعه میبینیم راحت شدیم. عجب، تا كی بیخود خودمان را به این طرف و آن طرفگیر میدادیم و خیال میكردیم اینها همه تكلیف است. ای داد و بیداد چه راحت شدیم، بیخیال، هر كه برای خودش، به من چه؟ اصلًا من چه كارهام در این اوضاع؟ من چه كارهام در این نظام؟ من چه كارهام در این اوضاع تدبیر و اوضاع تكاملی؟

