وجوب تعهد و التزام در روابط فردى و اجتماعى
12یك مرتبه من فرض كنید كه بنده زاده كه مریض شده بود برده بودم در مشهد پیش یكی از همین اطبّاء، اطبّاء اطفال بود خوب هم بود ولی خُب حالا در همان حّد، در آن رتبه اعلا و اینها نبود ولی خُب بالاخره طبیب بود و طبیب خوبی بود. وقتی ایشان شنیدند گفتند: چرا پیش فلان كس نبردید؟ چرا پیش فلان كس نبردید؟ ببینید خُب این چه مسألهای را میخواهد نشان بدهد؟ این را میخواهد نشان بدهد كه یك سالك باید در هر قدمی كه بر میدارد متقن باشد. تصّور نكنید این فقط یك مسأله ظاهریست نخیر او به این نحو بود تا به این مرتبه رسید. اگر در فكر او و در راه او و در مسیر او این نحو نبود به این نحو نمیرسید و به این مرتبه نمیرسید. البتّه هر شخصی بنا بر استعداد خودش. لازم نیست كه حالا فرض بكنید كه هر شخصی مثلًا میتواند به هر مرتبهای برسد یا هر رتبهای را بخواهد حیازتبكند نخیر. افراد استعدادات مختلفی دارند، ولی صحبت در این است در آن مقدار كششی كه وجود دارد و در آن مقدار وسعتی كه وجود دارد در همان مقدار كوتاهی روا نیست. این نظام آفرینش كه بر نظام احسن و اتقن قرار گرفته است اگر انسان بخواهد به سمت این نظام اتقن كه نظام تكوین است با تربیت و با تبعیت تشریع بخواهد حركت بكند باید خود را ملزم كند كه طبق آنچه را كه برای او خدای تعالی مقرّر كرده است باید بر طبق او باشد. اگر نباشد ضرر میكند، ضرر میكند. یعنی اگر انسان نسبت به تعهّدی كه دارد نسبت به اتقان در مسائلی كه دارد بخواهد كوتاهی كند این مسأله قطعاً در نفس او اثر منفی میگذارد. مسأله از هم جدا نمیشود.
لذا یكی از بسیار، یكی از، بلكه یا میتوانم بگویم مهّمترین و پر اهمیتترین مسألهای كه برای سالك وجود دارد مسأله یقین و استحكام به راهی است كه دارد آن راه را میرود. افرادی كه دچار شك و وسوسه هستند، وسوسه در مسائل ظاهری اینها به هیچ وجه من الوجوه در مسائل سلوكی پیشرفت ندارند. اگر صد سال نماز شب بخوانند حركت نمیكنند چون سلوك با وسوسه مخالف است، در تعارض است، در دو نقطه مخالف هستند. كسانی كه وسوسه دارند نسبت به طهارات و نجاسات وسوسه دارند، كسانی كه نسبت به انجام یك عملی مرتباً دچار وسوسه میشوند، مرتباً دچار شك میشوند اینها هیچ حركت سلوكی ندراند و اصلًا شكّ با حركت سلوكی و با راه خدا منافات دارد. كسانی كه نسبت به مسائل احتیاط میكنند افرادی كه مرتباً احتیاط میكنند. در احكام شرعی مرتباً احتیاط میكردند اینها آن عمل شرعی تأثیر معنوی در آنها ندارد. و به شدّت نسبت به افرادی كه به جای فتوا و به جای اجتهاد مرتباً مردم را دعوت به احتیاط میكردند ایشان معترض بودند. میگفتند میتوانی فتوی بده، نمیتوانی نده. این احتیاطها چیست؟ چرا احتیاط چیست؟ احتیاط یعنی عدم یقین به حكم، شكّ در حكم، شكّ در تكلیف، مكلّف وقتی كه میخواهد یك عملی را انجام بدهد نمیداند این درست است یا آن درست است كدام؟ بالآخره در آن عملی كه انجام میدهد چه نیتی بكند؟ میفرمودند: آن عملی برّنده و قاطع تعلّقات و حركت دهنده برای نفس به سوی تعالیست كه آن عمل، عملی باشد از روی جزم، عملی باشد از روی یقین. این عمل من است كه دارم انجام میدهم این تكلیف من است كه دارم انجام میدهم. این را انجام بدهم و آن را هم انجام بدهم نمیدانم كدام یك از این دو درست است این نمیتواند كاری انجام بدهد. البتّه این مسأله نسبت به مسئله عبادیستها. نسبت به مسائل عادی خود احتیاط گاهی اوقات خودش موجب احكام در عمل است.

