اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأمین امنیت اخلاقى جامعه ازمهم‌ترین وظائف حكومت اسلام

14273
عنوان بصری
نسخه عربی

تأمین امنیت اخلاقى جامعه ازمهم‌ترین وظائف حكومت اسلام

14
  • لذا تمام افراد، تمام افراد از نقطه نظر باطن و از نقطه نظر سعه صدر نسبت به دستگاه حكومتی امیرالمؤمنین احساس ضیق نمی‌كردند. خدایی نكرده اگر این را بگوییم ما را زندان می‌اندازد، خدایی نكرده اگر این را بگویم ما را فرض كنید كه‌مثلًا ترتیب ما داده می‌شود، خدایی نكرده فرض كنید كه اگر آن را بگوییم به فلان جا مسئله ....، نه، همه آزاد بودند. لذا حكومت را از آن خودشان می‌دیدند. نكته اینجاست. چون در قبال امیرالمؤمنین برای آنها مطلب را باز كرده بود، سفره را برای آنها گسترانیده بود، به آنها مجال داده بود، مجال نظر داده بود، مجال اظهار نظر داده بود، هیچوقت نیامد بگوید من امام شما هستم هر چه می‌گویم باید گوش بدهید و الّا با این شلاق به سرتان می‌زنم. من امام شما هستم باید گوش بدهید حرفهایی كه می‌زنم نباید اظهار نظر بكنید والّا شما را به زندان می‌اندازم. یك همچنین مطالبی در دستگاه امیرالمؤمنین هیچ از آن خبر نبود كه نبود. ابداً و ابداً. امیرالمؤمنین جنگ می‌كرد، می‌آمدند به حضرت می‌گفتند: چرا جنگ كردی؟ حضرت قشنگ دلیل می‌آورد. امیرالمؤمنین صلح می‌كرد. چرا یا علی صلح كردی؟ حضرت دلیل می‌آورد و مردم را قانع می‌كرد. همین خوارجی كه دوازده هزار نفر هم پیمان شده بودند كه حكومت امیرالمؤمنین و معاویه را برچینند. وقتی كه در جنگ نهروان حضرت رفت و با آنها محاجّه كرد، برای چه آمدید؟ چرا به جان و مال و ناموس مسلمانان دارید تعرّض می‌كنید؟ برای چه دارید با دستگاه خلافت و دستگاه حكومت دارید می‌جنگید؟ آخر برای چه؟ گفتند یا علی تو بیخود صلح كردی، تو آمدی با معاویه صلح كردی، تو فلان كردی، تو بر خلاف كتاب خدا عمل كردی! حضرت فرمودند: همین شما نبودید كه وقتی قرآنها را بر سر نیزه كردند، من گفتم: با تیر بزنید. شما شمشیر را كشیدید روی سر من قرار دادید. گفتید: اگر الآن مالك برنگردد، امیر این را فرود می‌آوریم. بودید یا نبودید؟! سرشان را انداختند پایین، هشت هزار نفر از این دوازده هزار نفر برگشتند. چهار هزار تا ماندند و گفتند كه نه فایده‌ای ندارد. حضرت می‌رفت حرف می‌زد. آقاجان می‌رفت متقاعد می‌كرد. چماق نمی‌كشید، كتك نمی‌زد، چماق نمی‌كشید! : یا علی چرا صلح كردی؟ دلیلش این است. : یا علی چرا جنگ كردی؟ دلیلش این است.: یا علی چرا اون كار را كردی؟ به این دلیل. كدامیك از این موارد ما داریم حقّ حرف زدن نباید وجود داشته باشد، حقّ صحبت كردن نباید وجود داشته باشد، آیا در حكومت امیرالمؤمنین یك همچنین مطلبی بود؟ نبود. آن حكومت حكومت الهی بود.