حقیقت و جایگاه مسئلۀ مشورت در حكومت اسلام
17امیرالمؤمنین تنبیهاتی كه او را میكردند، امیرالمؤمنین خندههایی كه با او میكردند. امیرالمؤمنین مزاحهایی كه میكردند. امیرالمؤمنین امرها، نواهی، بیا و برو. بلند شو، بنشین. تمام این كارها را سالیان سال دیده، اما حالا كه دارد میرود به طرف مصر، أمیرالمؤمنین به او چه میگویند. و اكثَر مُدارَسَة العُلما و مُنافَسَة الحُكماء. با علماء بنشین، به كه دارد میگوید حضرت؟ به این مالك، من كه دیگر جای خود دارم!
و اكثر مدارسة العلماء و منافسة الحكماء، با افراد دانشمند بنشین و در مسائل مملكتی با اینها مشاوره كن. حضرت شوخی كردند در نامه؟ خواسته مزاح كند؟ و منافسة الحكماء، با حكماء و افراد عاقل، منظور از حكمت در اینجا عقل است، نه منظور همین فلسفه اصطلاحی. با افراد عقلا كه مسائل را از دیدگاه عقل، مورد بررسی قرار میدهند، ای مالكی كه سالیان سال، با من بودی غرّه نشو. گول این چند سال بودن با مرا نخور. تو در آن مرتبهای قرار، اینها را ما داریم میگوییم تو در آن مرتبهای نیستی مانند من كه اشراف بر واقع داشته باشی. تو نیاز به جلیس حكیم داری، تو نیاز به جلیس عالم داری. فیما صَلُحَ بِهِ امْرُ عِبادِك در آن مسائلی كه امور اجتماعی مردم، به این مسائل بستگی دارد. نه در احكام فقهی، احكام فقهی را برو برای مردم فتوی بده. ولی مسأله مهمّ، مسائل اجتماعی است. در مسائل اجتماعی، باید، با علماء باشی. فیما صَلُحَ بِهِ امْرُ عِبادُك و اقامَة مَا اسْتقام بِهِ مَن كانَ قَبْلَكْ. و به پایداری آن مبانی كه قبل از تو، مردم بر آن مبانی بودند. امور اجتماعشان را مردم بر آن مبانی میگذراندند، قوام اجتماعشان روی او بود. صلاح اجتماعشان بر این بود. باید در این امور با مردم مشورت كنی. حضرت این حرفها را به نائب خاصش دارد میزند. و بعد مطالب دیگری میفرماید.
این مسأله، مسأله مهم است كه در مسائل اجتماعی، نمیتوان رأی خود را، و فكر خود را بر سایر افكار عقلا، و افرادی كه نسبت به مسائل، دارای تشخیص هستند انسان برتری بدهد و غلبه بدهد. مردم كه كاه نخوردند، مردم میفهمند. مردم خوب میفهمند. آن عقلا خوب تشخیص میدهند. چرا؟ دلیل عقلی دارد. زیرا، یا اینكه آن امری كه دارد انجام میشود به نتیجه میرسد. خوب همه خود را در نتیجه این امر سهیم میبینند. و اگر به نتیجه نرسید، خوب كسی دیگر، یك شخص معینی را ملامت نمیكنند. میگویند عقلاء جمع شدند، در این قضیه، مثل اینكه فرض بكنید یك مریضی بیاید، یك مرض مشكلی دارد، صعبی دارد، ناراحتی دارد. ناراحتی روده، نمیدانند چه هست. بالاخره یكی میگوید: آقا آپاندیس است. یكی میگوید: آقا ... یكی میگوید فرض كنید پیچیدگی روده است، نمیدانند چیست. خوب در اینجا چكار میكند؟ قاعدهاش اینكه یك شورای پزشكی تشكیل میدهند. و بعد طبق نظر شوری عمل میكنند. اگر مُرد، میگویند خوب همه گفتند. اگر نَمُرد، خوب مسألهای. اما اگر یك دكتر آمد در اینجا گفت من این را تشخیص میدهم انجام بده، میگویند: آقا چرا نرفتی رأی بقیه را هم بپرسی؟ یك عكس میگرفتی، یك آزمایش میكردی.

