حقیقت و جایگاه مسئلۀ مشورت در حكومت اسلام
15در جلسات گذشته عرض كردم امام باقر علیهالسّلام به زید میفرماید: تو میخواهی بر علیه ظلم، قیام كنی بسیار خوب، تو میخواهی حكومت بنیمروان را بیاندازی، ساقط كنی بسیار خوب. تو میخواهی احیای حكومت اسلام كنی بسیار خوب. تو میخواهی عدل را برقرار كنی درست. حكّام بنیمروان، حكام ظلم هستند، متعدّی هستند، متجاسر هستند، فاسق هستند، حكومت آنها، حكومت ظلم است. ولی صحبت در این است كه آیا از مسائلی كه بعد اتفاق میافتد، از آنها هم خبر داری؟ یا نداری؟ آیا نسبت به آن افرادی كه دور و بر تو را گرفتند اشراف داری، الآن آنها به روی تو میخندند، الآن آنها دست بیعت به تو، به سوی تو دراز میكند، الآن آنها ...، تو از فردا چه خبر داری؟ همین مردم كوفه تو را تنها میگذارند. به طوری كه تو زید با سی نفر، در مقابل لشكر شام قرار میگیری. التفات كردید. همین مردم تو را تنها میگذارند. این مطالب را هم تو میدانی یا نمیدانی؟ خوب، این زید چكار باید بكند؟ چكار باید بكند؟ او میداند كه امام علیهالسّلام راست میگوید. خوب باید بیاید تسلیم بشود دیگر. باید بگوید كه تو برادر منی به جای خود، ولی تو امامی. بكنم این كار را یا نكنم؟ حضرت میفرماید: نكن. خوب مسأله تمام است. كه باید جواب بدهد؟ خود امام باقر روز قیامت باید بیاید جواب بدهد. اگر خدا به زید گفت: چرا در مقابل ظلم نایستادی؟ میگوید: برادرم امام بود گفت نكن. از خودش بپرس. امام هم میتواند پاسخگو باشد. من نمیتوانم پاسخگو باشم. شما هم نمیتوانید پاسخگو باشید. ولی آن شخص كه میتواند پاسخگو باشد، امام علیهالسّلام است. آن، پاسخ گواست. آن كسی استكه میتواند تمام عواقب را تا روز قیامت پیش بینی كند و با حجّت و دلیل الهی پرچم را به دست بگیرد.
امام علیهالسّلام به زید، میفرماید: اگر این كار را انجام بدهی، این انقلاب تو به نتیجه نخواهد رسید. به نتیجه رسید؟ گرفتند، سرش را بریدند. و چهار سال بر كنار مَزْبَله دانی كوفه به دار آویزانش كردند. به طوری كه حیوانات در درون شكم او لانه میكردند. التفات كردید؟ این كار زید بود. خوب چرا؟ خوب برو به حرف امام گوش بده. برو بار را آنجا بینداز. برو مسئولیت را بر عهده امام بگذار. خیالت هم دیگر راحت میشود. دیگر مشكلی نداری. اگر خداگفت چرا قیام نكردی؟ میگویی امام گفت. امام حسن علیهالسّلام، چرا این كار را نكرد؟ چرا این كار را نكرد؟ چرا امام حسین علیهالسّلام ده سال با حكومت معاویه كنار آمد؟ مگر ما نمیگوییم حسینیایم. سید، سید، حسینی دیگر، امام حسین دیگر. امام حسین راهش، مسیرش. نفسش، قیام و انقلاب است. این كسی كه نفسش قیام، انقلاب، خودجوش است، نمیتواند ظلم و تعدّی را تحمّل كند. چرا ده سال حكومت معاویه را تحمّل كرد؟ همین امام حسین تحمّل كرد. چرا؟ چون برادرش با معاویه قرارداد داشت. به احترام برادر، نه اینكه معاویه آدم خوبی بود، پستترین فرد عالم بود، بدترین فرد عالم بود، ملعونترین فرد عالم. ولی برادرش با معاویه صلح كرده بود. صلح را محترم شمرد سید الشهداء علیهالسّلام، تا وقتی كه معاویه، به دركواصل شد، آنجا دیگر مصالحه تمام. باید خلافت و حكومت، به ولی اصلی، و به امام اصلی برسد. امام اصلی كیست؟ امام حسین علیهالسّلام. آنجا یزید آمد و در مقابل حضرت ایستاد. و حضرت هم فرمود: نه دیگر. ما قرارمان تا اینجا بود. از این به بعد جنابعالی تشریف ببریددر منزل بنشینید، كار را به دست اهلش بسپرید. گفتند: نه، نمیرویم. اگر مقابله كنید میكشیم، گفت: بكشید، بكشید. دعوت كردند، آمدند طبق ظاهر عمل كرد و بعد هم كار به آنجا كشید. خوب.

