دو اصل مهم در مبانى حكومت اسلامى: مشورت در امور و التزام به تعهدات
11در آن جلسه قبل خدمتتان عرض كردم اگر یك معلمی در سر كلاس به بچههای كلاس اول و دوم وقتی كه دارد برف میآید بگوید بچهها درس بخوانیم یا الآن برویم توی حیاط و برف بازی كنیم؟! همه میگویند: برویم برف بازی. یك نفر نیست، مگر یكی مریض باشد، همه میگویند برویم برف بازی! كلاس چند نفر است؟ سی تا، حالا اگر این سی تا بشوند سی هزار تا، باز این سیهزار تا میگویند برویم برف بازی. اگر این سیهزار تا بشوند سیمیلیون، سیمیلیون دستشان را بالا میكنند كه برویم برف بازی. یك نفر نمیگوید كه بایستیم درس بخوانیم، یك نفر نمیگوید عمر ما الآن دارد تلف میشود. هان، چرا، چون سی میلیون بچه است، سیمیلیون بزرگ نیست، سی میلیون عاقل نیست، سی میلیون بچه میگوید: برویم برف بازی كنیم. كلاس برای چه، چرا الفبا یاد بگیریم، چرا ضرب و جدول و تقسیم یاد بگیریم؟
قضیه امام علیهالسّلام با سایر افراد قضیه معلّم كلاس با اطفال است. معلم نمیتواند به حرف اطفال گوش بدهد. اگر گوش بدهد، و این بچه برود برف بازی كند و زمین بخورد و یا حصبه بگیرد و از دنیا برود، فردا نه تنها از این مدرسه اخراج میكنند معلم را، بلكه در محكمه هم این معلّم را محكوم میكنند تو چكارهبودی؟ ما برای چه تو را گذاشتیم اینجا؟ خوب خودشان میخواستند، خوب بخواهند، مگر هر كه بخواهد تو باید گوش بدهی؟ پس این عقل تو برای چیست، این تجربه تو برای چیست؟ آنچه را كه بدست آوردی این برای چیست؟ قضیه انسان كامل با افراد مردم هم همین است.
انسان كامل به نقطه بینش رسیده، مسائل را از نقطه نظر شهود ارزیابی میكند نه از نقطه نظر ظاهر، امروز این این حرف را زد، پس من این كار را بكنم. خوب فردا از حرفش برمیگردد. چكار میكنی؟ خوب میگوید: گفتم. فردا میگوید: نمیكنم، فردا حرفم را پس گرفتم. براساس این حرف آدم میرود جلو، فردا برمیگرداند. انسان در یك عمل انجام شده قرار گرفته و دیگر راه برگشت ندارد. این میشود انسان غیر كامل، شما میدانید كه این فردا برمیگردد. امیرالمؤمنین علیهالسّلام دارد با زبان حال به آن افراد میگوید شما كه الآن دارید عثمان را میكشید، این معاویه كه الآن حامی عثمان است، فردا برای خلافت خودش میآید قیام میكند. این را شما نمیدانید و من میدانم، میگوید نه یا علی، نه خیر لشگر را نگاه كن ببین چه خبر است، پنجاه هزار شمشیرزن ما در كنارت هستیم، میرویم معاویه را هم چكار میكنیم. نود هزار شمشیرزن هستیم میرویم معاویه را سرنگون میكنیم. بفرمایید، هیجده ماه جنگ صفین طول میكشد و بعد به ناكامی امیرالمؤمنین منتهی میشود و برمیگردد در كوفه، حضرت كه به نتیجه نرسید.

