دو اصل مهم در مبانى حكومت اسلامى: مشورت در امور و التزام به تعهدات
10یك وقتی سیدالشهدا قیام میكند كه مسألهای بر این مترتّب باشد. یك وقتی انسان میرود خودش را از پشت بام میاندازد پایین، چیزی برایش مترتّب نمیشود. چرا امام حسن این كار را نكرد؟ چرا امام سجاد این كار را نكرد؟ خوب با اینكه آنها همه در دوران ظلم بودند. امام حسن مگر در دوران ظلم نبود، مگر امام سجاد در دوران ظلم نبود؟ مگر امام باقر در دوران ظلم نبود، آمدند این كار را بكنند؟ آمدند مردم را بشورانند؟ یا نه، كاری را كه سیدالشهدا كرد نتایجی بر این مترتّب بود و میبایست این عمل انجام بگیرد، والا خود سیدالشهداء ده سال با حكومت معاویه در مدینه بود و هیچ اقدامی نكرد، یعنی ده سال حكومت معاویهغاصب و فاسد و خائن به اسلام را سیدالشهداء تحمّل كرد، چرا؟ چون سید الشهداء امام است، میداند در كجا قیام كند، در كجا سكوت كند، در كجا بپا خیزد و در كجا امساك كند. امام است و امام حق برایش روشن است. واقعیت برای او واضح است. ولی غیر امام این طور نیست. زید است، بزرگوار است، مرد بزرگی است، مرد عالمی است ولی امام نیست، و موقعیت امام را ندارد، سعه وجودی امام را ندارد، ادراك بر حقایق مانند امام نمیكند و نمیتواند بیش از یك محدوده خاص به ماوراء او توجه كند. امّا امام علیهالسّلام تا قیامت را میداند. خوب امام باقر نمیتواند این حرف را به او بزند. حضرت كه نمیتواند به او بگوید: من تا قیامت را میدانم، برای او دلیل میآورد، استدلال میكند، صحبت میكند.
یعنی ائمه علیهم السّلام قبل از اینكه موقعیت امامت خود را بخواهند به رخ افراد بخواهند بكشانند و از موقعیت مولوّیت و امامت بخواهند با افراد و ولایت صحبت كنند، از نقطه نظر ظاهر با آنها حرف میزدند. و این یك مشكلهای بود. الآن ما نسبت به این قضیه توجه میكنیم. یعنی امام باقر علیهالسّلام چارهای نداشت این كه جز این با زید صحبت نكند. شروع میكند دلیل آوردن، آیا تو نسبت به مسائل اطلاع داری؟! تو نسبت بر جریانات مطلع هستی؟! تو میدانی كه مسائل دیگری در پشت پرده هست؟ وقتی كه تمام اینها را میگوید و استدلال امام تمام میشود، زید میگوید: من این كار را خواهم كرد، حضرت به او چه بگویند؟ اینجا امام علیهالسّلام یك مطلب را به او مطرح میكند. حضرت میگوید: نگران آنم كه در كنار كوفه تو را به دار بیاویزند. وقتی كه همه این استدلالها همه تمام میشود، دیگر قبول نمیكند. میگوید اقلًا یك چشمه نشان بدهیم یك چیزی بگوئیم دیگر، بلكه با این قضیه، باز زید قبول نمیكند، باز زید قبول نمیكند. ولی در همان موقع در اصحاب امام باقر علیهالسّلام و در اصحاب امام صادق افرادی بودند كه از نقطه نظر امامت و ولایت و با بصیرت امامت به امام نگاه میكردند، با همان دید نگاه میكردند. لذا زید میرود خودش را به كشتن میدهد بدون هیچ نتیجهای، جنازهاش را هم به دار میآویزند و چهار سال این جنازه به دار آویزان بوده. چرا؟ خوب برو از امام تبعیت كن آقا جان من! شما كه خودت به افراد میگویی كه ما از نقطه نظر اقدام بر مسائل عملی خداوند مرا تعیین كرده ولی برادر من محمدبنعلی و امام باقر به تعبیر ما علمش از من بیشتر است، او از من در مسائل اعلم است، وقتی كه آن شخص اصحاب امام صادق میروند پیش او و با او مباحثه میكنند، ظاهراً مؤمن الطاق بوده و با آن حضرت و با حضرت زید میروند بحث میكنند، رو میكند میگوید: آیا شما اعلم هستید یا برادرتان، كدام اعلم هستید؟ آنجا دیگر زید نمیتواند حرف بزند. وقتی بحث اعلمیت پیش میآید خوب بالاخره این گوی است و این میدان، نمیتواند بگوید كه من اعلم هستم. كه البته زید هم این طور نبود كه زید بگوید: من اعلم هستم به خاطر این قضایا. نه خیر، زید منصف بود و شخص صادقی بود. گفت: برادر من اعلم است. گفت: آیا ممكن است در آنچه كه شما الآن دارید اقدام میكنید، آن جهت اعلمیت برادرتان دخیل باشد؟! یعنی آیا این مسأله مهمّ و این قضیه به این مهمّی آیا ارزش این را ندارد در حالی كه خود شما اعتراف میكنی بر اینكه برادرم اعلم است، از آن مرتبه اعلمیت برادرتان در این مسأله استفاده كنید، شاید نكته باریكی در اینجا باشد كه ایشان به واسطه اعلمیت بداند، اما شما به واسطه علمتان به او نرسیده باشد. اینجا دیگر زید محكوم میشود. اینجا زید محكوم میشود. بعد شروع میكند میگوید: خداوند در ما سیف را قرار داده و در ایشان علم را قرار داده. یعنی ما اهل جنگیم و برادر ما اهل وعظ و نصیحت و خطابه و بیان احكام است. دیگر وقتی كه مطلب به اینجا رسید یعنی دیگر صحبت نتیجهای ندارد. دیگر منطق در این جا وجود ندارد. خداحافظی میكند و برمیگردد و میآید به امام باقر علیهالسّلام عرض میكند مسائل را. حضرت در این جا میفرماید: خدا لعنت كند اهل كوفه را، اینها آمدند دور او را گرفتند و این را به این مصیبت انداختند و فردا خواهید دید همینها از پیش او میروند، همینها، اما برای كسی كه راه روشن است، برای كسی كه مطلب روشن است، برای كسی كه حقیقت را میبیند، اگر تمام كره زمین بیایند دورش را بگیرند فایدهای ندارد. چند نفر دورت را گرفتند جناب زید؟ سیصد نفر، سیصد نفر كه بیشتر نبودند! اگر سیصد میلیون بیایند دور یك نفر را بگیرند، فایدهای ندارد. چونسیصد تا یك نفرند. این سیصد میلیون یك نفر كه یك مرتبه سیصد میلیون نمیشود. به عرضم رسیدید كه چه میخواهم عرض كنم.

