لقای خداوند آرزوی عظیم سالکان و علت تطهیر گناه
13صبر آن کسی میکند که در مظانّ اینکه او را مختار کنند بر فقدان این عزیز و عدم این عزیز، بگوید: من بر فقدانش هم راضی هستم! و این معنی صبر است. نه اینکه حالا که شیشه شکسته و روغنچراغ ریخته است، حالا میگوید: ما وقف امامزادهاش میکنیم و صبر هم میکنیم! یک شعر هم میخوانند:
در کف شیر نر خونخوارهای *** جز به تسلیم و قضا کو چارهای؟1 یعنی این خدایی که این بچۀ ما را برده، یک شیر نر خونخواره است آمده این را دندان گرفته و بُرده، حالا ما باید تسلیم بشویم، چارهای دیگر نداریم! این تسلیم و صبر نیست؛ این فحش است، این سبّ است! عفو، آن کسی میکند که قدرت داشته باشد، قدرت بر انتقام داشته باشد؛ و خدای علیّأعلیٰ قدرت دارد که انسان که گناهی میکند، فوراً انسان را بگیرد ﴿أَخۡذَ عَزِيزٖ مُّقۡتَدِرٍ﴾؛2 ولی نمیکند، عفو میکند.
عفو زیبای الهی، عامل ستایش بندگان
آنوقت انسان از این خدا تعریف کند، آیا سزاوار هست یا نه؟! خدایا چقدر قشنگی! جمیلی! یا جَمیلَ العفوِ! یا حَسَنَ التّجاوزِ! یا واسِعَ المَغفِرة!3
اینها مثل اینکه انسان در مقابل محبوب خود میگوید: به به! ای کسی که در دنیا مثل تو قد و قامتی ندارد! ای کسی که چشمانش در دنیا بینظیر است! ابروانش چنان است! رشتۀ صدف دندانش چنین است! و یک یک بشمرد در محبوباتِ جزئیّه؛ این هم دارد خدا را تعریف میکند! «یا مَن أظهَرَ الجَمِیلَ و سَتَرَ القَبیحَ، یا مَن لَم یُؤاخِذ بِالجَرِیرة؛»4 این تعریفها از آنها خیلی بالاتر است! هزار درجه بالاتر است! وقتی این تعریفها بیاید، آنها همه از بین میرود.
حلم پروردگار، عامل تجرّی بندگان بر معصیت
فَلَکَ الحَمدُ عَلیٰ حِلمِکَ بَعدَ عِلمِکَ و عَلیٰ عَفوِکَ بَعدَ قُدرَتِکَ!
و یَحمِلُنی و یُجَرِّئُنی عَلیٰ مَعصیَتِکَ حِلمُکَ عَنّی و یَدعونی إلیٰ قِلّةِ الحَیاءِ سِترُکَ عَلَیّ.
«خدایا! مرا حمل کرده، وادار کرده، جرأت داده، دلیر کرده بر معصیت تو، اینکه میبینم تو بر من حلم میکنی!»
- مثنوی معنوی، دفتر ششم:
جز که تسلیم و رضا کو چارهای *** در کف شیر نری خونخوارهای
- سوره قمر (٥٤) آیه ٤٢.
- الکافی، ج ٢، ص ٥٧٨:
«... یا مَن أظهَرَ الجَمِیلَ و سَتَرَ القَبِیحَ و لَم یَهتِکِ السِّترَ عَنّی، یا کَریمَ العَفوِ، یا حَسَنَ التَّجاوُزِ، یا واسِعَ المَغفِرة... .» - التوحید، شیخ صدوق، ص ٢٢١.
- مثنوی معنوی، دفتر ششم:

