مشورت به عنوان رکن اساسی دركیفیت تدبیر امور اجتماعى
11معیار برای مشورت در حكومت اسلامی چیست؟ معیار مصون ماندن از خطا و اشتباه در ارائه طرحهای اجتماعی یا به حدّاقل رساندن خطا و اشتباه در برنامههای اجتماعی است. وقتی كه معیار این است، آیا باید در زمان رسول خدا یا در زمان امام علیهالسّلام هم همین معنا رعایت بشود؟ یعنی اگر فرض كنید كه رسول خدا آمد یك مطلبی را فرمود باید بگوئید آقا مطلب را باید به شور بگذارید و به رأی اكثریت عمل كنید یا نه؟ نه دیگر. چرا؟ چون معیار برای شورا معیار فقط كثرت جمعیت و ارائه طرح كه نیست. حالا در این مجلس فرض كنید كه صد نفر، دویست نفر، سیصد نفر نشستند و نسبت به یك قضیه میخواهیم فرض كنید مشورت كنیم. خُب دویست نفر رأی بدهند. حالا دویست نفر بشود چهارصد نفر، چه فرق میكند! هزار نفر، چه فرق میكند، كثرت آرا مورد نظر است یا رسیدن به مطلوب و رسیدن به نتیجه مورد نظر است؟! اگر رسیدن به مطلوب و نتیجه مورد نظر است، حالا سؤال من این است، معلّم اگر فرض كنید در بین بچههای شاگرد كلاس اوّل یعنی بچّههای كلاس اوّل بیآید یك مسألهای را كه مورد صلاح آنهاست و نسبت به حیات آنها و به خصوصیات آنها بستگی دارد، فرض كنید كه دارد بیرون برف میآید. یك مثال خیلی ساده میزنیم: دارد بیرون برف میآید، میگوید: بچّهها درس بخوانیم یا برویم تو برف بازی كنیم؟ چند نفر میگویند توی كلاس بمانیم؟ هیچ، همه میگویند: برویم تو برف بازی كنیم. خوب حالا باید معلّم عمل كند؟! همه میگوئیم: نه، چرا نه؟ زیرا عقل این معلّم، تجربه معلّم، سن بیشتر این معلّم بر افكار كودكانه این بچّهها برتری و رجحان دارد. اگر از یك بچّه سؤال بكنند كه میخواهی درس بخوانی یا میخواهی بازی كنی؟ میگوید: میخواهم صبح تا شب بازی كنم. ولی پدر و مادر میگویند: نه، تشویقش میكنند برو درس بخوان، برو! وسائل بازی او را هم آماده میكنند، هم درس هم بازی، تا این كه كم كم بیاید بالا، بیاید بالا، بیاید بالا و بعد آن وقت متوجّه میشود كه حق با پدر و مادرش بود.

