نظام تربیتى انسانها توسط پروردگار متعال در عالم وجود
19این آمد این طوری كرد. امیرالمؤمنین آمدند برداشتند. امیرالمؤمنین چون حق است، امیرالمؤمنین میآید سنّت پیغمبر را پیاده میكند. حضرت آمد فرمود: این نماز در زمان رسول خدا فرادی بوده، به جماعت نبوده، الآن باید برگردد. این مردم صدایشان درآمد! نخیر، ما بیست و پنج سال این نماز را به جماعت میخواندیم. برای ما عادت شده، چطور ممكن است ما دست از این عادت برداریم، حضرت فرمودند: بخوانید، بله، بخوانید. خودتان میدانید، مسأله را خودتان میدانید. این را میگویند عمل به تكلیف، عمل به تكلیف ولو این كه تمام افراد برخلاف نظر انسان بیایند نظر بدهند. میگویند خودتانمیدانید. مسأله از این قرار است. میخواهد انجام بشود، میخواهد انجام نشود.
این كه، ما بیاییم و فقط در جریانات اجتماعی مسأله را به یك نحو قرار بدهیم، این حصر نزول اسماء الهی در یك محدوده خاص است. اسماء و صفات الهی در همه محدودات در حال فعّالیت است، و موحّد و عارف مسأله را از دیدگاه توحید نگاه میكند كه اراده و مشیت او به چه تعلّق گرفته است. اراده و مشیت او تعلّق گرفته به شكست، اراده و مشیت او تعلّق گرفته به فتح و پیروزی؛ اراده و مشیت او تعلّق گرفته به سلامتی، بسیار خوب، اراده و مشیت او تعلّق گرفته به مرض، بسیار خوب.
قضیه، قضیه امام صادق و ابی بصیر است. مریض بود. رفتند به عیادتش، گفتند: حالت چطوره؟ گفت: خوب، واقعاً هم همچنین حالی داشت، واقعاً یك همچنین حالی داشت كه احساس میكرد حالا كه مریض است، به خدا نزدیكتر است؛ و مرض را میخواهد. چون گاهی اوقات برای انسان یك همچنین حالی پیدا میشود، انسان میبیند از این كه سالم نیست و خلاصه منّتی بر گردن خدا نگذارد، نفساً خوشحال است. این طور تا حالا پیش نیامده برایتان؟! خوب وقتی انسان سالم است، میگوید خوب خدا، ما را سالم كرده. ولی میبیند نه، حالا كه مریض است، پس خدا دیگر گردن آدم منّتی ندارد، حالا ما منّت میگذاریم گردن خدا، ببین خدایا ما مریضیم! بیا نگاه كن ببین! نگاه كن ببین عبدت كمرش درد گرفته، افتاده تو خانه، ببین نگاه كن دیسكگرفته، ببین نگاه كن پایش لیز خورده، شكسته شده، حالا افتاده در منزل. بیا نگاه كن ببین! سكته كرده، دیگر از ما چه میخواهی؟ دیگر از جان ما چه میخواهی؟ اینها همه حالتهای باطن است. این میشود: بت! مریض است و دارد این مرضش را به رخ خدا میكشاند داره این مرضش را و خوشحالیش را به رخ خدا میكشاند. خدایا ما دیگر حالا مریضیم! بله، دیگر نباید از ما ... در حالی كه مریضی! بسیار خوب، همین الآن خوبت میكنیم. میخواهی به سر ما منّت بگذاری! بنده خدا، ای بیچاره نمیدانی كه در هر دقیقه این مرض چه عوالمی دارد بر تو میگذرد. نمیدانی در هر دقیقه این مرض تو از چه موانعی داری عبور میكنی! چشمت را باز كن. دیگر سر ما نیا منّت بگذار. گاهی اوقات انسان این طور است، وقتی كه مریض میشود، خوب به واسطه مرض اتّفاقاً خود ما هم دیدیم شخص یك نورانیتی پیدا میكند، البتّه خوب حالا اگر این طور نباشد او یك قضیه دیگری بود. این حالا نحوه دیگرش است.

