نظام تربیتى انسانها توسط پروردگار متعال در عالم وجود
11این نقشه پلّه مسجد قائم را كه نمیدانم رفقا رفتند دیدند یا نه، اوّل این پلّه به این شكل نبود، به این كیفیت نبود. لابد از دوستان ما كه اینجا هستند یادشان هست كه پله زنانه و مردانه در زمان سابق یكی بود و این خوب نبود، صحیح نبود، آمدند در زنانه و مردانه را جدا كنند، مهندسین آمدند گیر كردند، هر كی آمد نتوانست. بنده خودم آن موقع در جریان بودم، حتّی یك معماری خدا رحمتش كند میرزا ابوالقاسم معمار، اوس ابوالقاسم معمار كه منزل ایشان نزدیك منزل ما بود، ایشان هم نتوانست، آمد به آقا گفت كه آقا هر كه آمده نمیتوانند، این به یك نحوی پیچیده است كه این انجام نمیشود. مرحوم آقا فرمودند: بگذار نماز را بخوانم بیایم ببینم! نماز ظهر و عصر را خواندند، آمدند آنجا را نگاه كردند و گفتند: قلم و كاغذ بیاورید طول و عرض و ارتفاع را و آن زاویه را در نظر گرفت و رفتند منزل. نقشه را كشیدند و آوردند، دادند دستشان، اوس ابوالقاسم هم طبق نقشه عمل كرد. این پلّهای كه الآن هست این به نقشه ایشان بوده، بعد همان مهندسان میآمدند نگاه میكردند. بعد او هم یك چیزهایی به آنها میگفت. علی كلّ حال دیگر ایشان نسبت به مسائل وارد بودند.
وقتی دیدند جریان اینطور است رفتند. میگفتند: فردا كه من آمدم دیدم این با یك حالت شرمندگی و خجالتی این معمار دارد به ما نگاه میكند. من از این كه خوب با این كه حق هم با ایشان بوده، حق هم با ایشان بود ولی از این كه دیدم اون روز دارد با این حالت به من نگاه میكند، ایشان گفتند: من یك طوریم شد، یك حالتی در من پیدا شد، مثلًا حالتی كه ای كاش، اصلًا، ما راجع به این قضیه صحبت نمیكردیم و وِل میكردیم. خودش بعد میرفت فرض كنید كه به آن نقطه منفی كه میرسید، دوباره میآمد پلهها را تمام هفت، هشت، ده تا پلّه را خراب میكرد، دوباره از اوّل، خوب از اوّل درست میكرد. چه اشكال دارد؟! ایشان میگفتند: نه، بعد به من فرمودند: آقا سید محسن! این پارگی چشم من تاوان آن خجالتی است كه آن روز این آقا سید ابوالقاسم پیش ما كشید. التفات میكنید كار چقدر دقیق است!

