اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

محوریت شعار در اسلام بر اساس توحید و شعائر الهى‏

14416
عنوان بصری
نسخه عربی

محوریت شعار در اسلام بر اساس توحید و شعائر الهى‏

12
  • یادم است در آن سالی كه همین امام شناسی را شروع كردند در همان زمان سابق كه در مسجد قائم ایام ماه رمضان صحبت می‌كردند، اوّلین ماه رمضانی كه ایشان بحث امام شناسی را شروع كردند ایشان منع كردند همه ملاقاتهایشان را، یعنی می‌گفتند وضعیت من یك طوری است اگر بخواهم به این مسائل برسم طبعاً نمی‌توانم دیگر ملاقات داشته باشم، نمی‌توانم داشته باشم، خب منع كردند. به ما گفتند: من وقتی می‌روم در كتابخانه در را از پشت قفل می‌كنم. منزل ما آن موقع در همان خیابان پیچ شمیران تهران در آنجا بود. كتابخانه مرحوم آقا در آن بالا بود و یك اتاق برای خودشان داشتند. ایشان می‌رفتند و در را قفل می‌كردند و می‌گفتند: وقتی كه من در این اتاق هستم كأنّ در منزل نیستم، به هر كه آمد بگویید: ایشان نمی‌توانند، نمی‌توانند یعنی غیر از این نمی‌توانستند، خوب انسان پیش نمی‌رود. دیگر، پیش نمی‌رود حالا من جمله من خدمتتان نقل بكنم.

  • یك شخصی آمده بود فرض كنید كه آقا می‌خواهم آقا را ببینم، فلان این حرفا این چیزها، گفتیم: خوب چطور شده شما به یاد آقا افتادید؟ هیچی من رفته بودم فلان جا چكم را در فلان بانك خورد كنم، موقعی كه برمی‌گشتم گفتم: بروم خدمت آقا هم برسم. التفات می‌كنید خوب حالا آقا بلند شود بیاید برای یك‌همچنین آدمی وقت بگذارد. این درست است؟! دو ساعت بنشیند وقتش را به این طرف و آن طرف، خوب بابا بنشیند كتابش را بنویسد، كتابی كه الآن همه شما دارید استفاده می‌كنید. این كتابی را كه مرحوم آقا نوشتند، با این وقتها نوشتند. و اگر غیر از این بود نمی‌توانستند انجام بدهند. بعد من در آنجا، كه خوب افرادی كه می‌آمدند می‌گفتیم: نه ایشان فرصت ندارند و نمی‌توانند.

  • یكی از بستگان ما كه خدا ایشان را حفظ كند و سالم بدارد، از افراد بسیار شریف، بستگان مادری ایشان مسئول، در همان زمان مسئول یك سازمان و یك جهتی بوده در یك مناطق شمال، آمده بوده و به قصد دیدن مرحوم آقا، یعنی هر وقتی كه می‌آمد سالی دوبار، می‌آمد آقا را می‌دید و مرحوم آقا هم خیلی به او محبّت داشتند، خیلی به او، از افرادی بودند كه من اگر بخواهم تعبیر بیاورم باید بگویم مانند علی بن یقطین كه در آن دستگاه به نفع شیعه كار می‌كرد، ایشان هم از آن افراد بود و وجودش در آنجا به نظر خود مرحوم آقا هم حتّی خوب بود. حتّی چند مرتبه هم از مرحوم آقا استفسار كرد كه از موقعیت خودش استعفا بدهد، موقعیت ارتشی بسیار مهمّی داشت در آن موقع و مرحوم آقا گفته بودند این كار را انجام نده. ایشان آمده بود مرحوم آقا را ببیند. ساعت هم تقریباً ساعت ده شب بود. والده ما خوب محرم بودند با او، عموی ایشان محسوب می‌شد. گفتند كه خلاصه قضیه آقای تهرانی این است. ایشان خلاصه در این ماه رمضان اینطور، ایشان اصلًا ناراحت نشد و گفت: اتّفاقاً من ارادتم به آقای طهرانی حالا كه اینطور است ده برابر شده، چون می‌دانم این آدم، آدم حق است این آدم، آدمی است كه وقتش را نمی‌خواهد به بطالت بگذراند. این می‌خواهد برای خدا كار كند. یعنی نه تنها ناراحت نشد، بلكه نسبت به ثبات مكتب آقا و ثبات موقعیت آقا و ثبات مرام آقا ارادتش بیشترشد. و باید هم بشود. و ایشان به همین نحو توانستند كار انجام بدهند. بارها می‌شد فرض كنید كه سه ماه ما ایشان را ندیده بودیم، وقتی كه می‌رفتیم در مشهد ایشان مشغول كتابت بودند، من سلام كه به ایشان می‌كردم، سه ماه بود ندیده بودیم ایشان را دیگر، ایشان فقط سرش را از روی كتاب بلند كردند سلام علیكم برو در اندرونی، وقتی تمام كردم می‌آیم در آنجا می‌بینمت. همین، تمام شد. دیگر ما نمی‌ایستادیم. این نحوه و این نظم موجب این خیرات و این بركات است. اینها تمام بر محوریت توحید دارد دور می‌زند.