محوریت شعار در اسلام بر اساس توحید و شعائر الهى
18منطق عمر، منطق كشورگشایی بود نه منطق كشورداری اسلامی، میگفت باید ممالك فتح بشود، ایشان مینشست بر تخت ریاست: یك كشور الآن جزو تیولش آمده، یك كشور دیگر جزو تیولش آمده، خوش بود به اینكه كشورها دارند اضافه میشوند به ممالك اسلامی. امّا اینكه آیا در این كشورها از نظر معنوی چقدر ترّقی شده؟ از نظر تعالی روحی افراد چه قدر رشد كردهاند؟ آیا عمر یك شب، یا یك لحظه به این قضیه فكر كرد؟ آیا یك شب معاویه به این قضیه فكر كرد؟ آن كه دیگر صریحاً و بهتر از عمر آمد و گفت من اصلًا میخواهم كشورگشایی بكنم نماز میخواهید بخوانید، میخواهید نخوانید، حالا باز هم عمر دیگر نگفت من میخواستم بر شما حكومت بكنم و رسیدم میخواهید نماز بخوانید میخواهید ... لأتأمَّر عليكم سواءٌ تصلى او لاتصلى من با علی جنگ كردم كه بر شما حكومت كنم حالا هم رسیدم، حالا به آرزویم رسیدم. این حكومت میشود چی؟ حكومت بنیعبّاس این حكومت، حكومت بنیامیه است.
مرحوم آقا میفرمودند از همین كلام عمر شما به اختلاف بین امیرالمؤمنین با عمر میتوانید پی ببرید. اینكه در صفّین وقتی كه در آن كوران جنگ یك نفر میآید از امیرالمؤمنین راجع به نمازش سئوال میكند كه من در نماز یك همچنین قضیهای برایم اتّفاق افتاده است نمازم باطل است یا درست است؟ ابن عبّاس میگفت الآن اینجا علی باید فرماندهی كند و چه كند ... حضرت فرمودند ما برای چه داریم جنگ میكنیم؟ ما داریم این جنگ را برای نماز میكنیم. این هم دارد از این نماز سئوال میكند. همین كلام هدف و غایت در حكومت را از امیرالمؤمنین بیان میكند كه منظور امیرالمؤمنین چیست؟ مقصود چیست؟ این مطلب را اگر اهل شام بدانند كه امیرالمؤمنین جنگ را نگه داشت تا این كه جواب سئوال نماز یك نفر را بدهد، آیا اگر آن دریچه را نبسته باشند، آیا به حقّانیت امیرالمؤمنین نمیرسند؟! اگر نبسته باشند.

