محوریت شعار در اسلام بر اساس توحید و شعائر الهى
16رسول خدا و ائمّه علیهم السّلام چون ربط آنها ربط توحیدی بود، از همین دریچه وارد شدند و قلوب را تسخیر كردند. از همین جا وارد شدند. ما نه، ما داریم براساس كثرات حركت میكنیم. بر اساس تخیلات داریم حركت میكنیم، ما باید غلبه كنیم، میگویند نه كی گفته شما باید غلبه كنید. بنشین سرجایتان، ما هم نشستیم سرجایمان، نشستیم. كی گفته باید غلبه كنید. شما یكی ما یكی، یك وقتی مرحوم آقا میگفتند ما مابهالاشتراك داریم. بین ما و بین افراد یك ما بهالاشتراك، از آن دریچه باید وارد بشویم، بعد بنشینیم و با شاه مذاكره كنیم، بگوییم ما مسلمانیم، شما مسلمانید. این اسلام اقتضاء میكند كه باید به قوانین و به موازین تن در بدهید. آنگاه اگر تو تن در ندادی مسئول هستی. آنگاه اگر تو زیر بار نرفتی، آنگاه كه تو حق را دیدی و پشت پا نهادی، آنگاه كه تو به مطالب ما رسیدی و جواب نتوانستی بدهی، ولی در عین حال مسائل دنیا، مسائل ریاست چشم حقیقت تو را بست و پرده به روی فطرت تو انداخت، و آنگاه ما با تو جور دیگر عمل میكنیم. التفات كردید؟ این مكتب مكتب اولیاء الهی است. پیغمبر برای همه نامه فرستاده بود، برای كسری نامه فرستادند، برای قیصر نامه فرستادند، برای حاكم مصر نامه فرستادند، نماینده پیغمبر چه نمایندهای، چه نمایندهای! جعفر طیار كه الآن قبرش در اردن در دویست كیلومتری عمّان در آنجا قبر جعفر طیار، در آن جنگ موته به همراه عبداللَه رواحه و زید بن حارثه و اینها در آنجا شهید شدند. الآن در آنجا گنبد و بارگاه دارد و خدا میداند چه معنویت و روحانیتی دارد! اگر خدا قسمت كرد انشاءاللَه در آنجا به زیارت قبر جعفر طیار، اگر گذر افتاد. نمیگویم از اینجا بلند شوید بروید آنجا، نه اگر میخواهد انسان برود جایی بلند میشود میرود مكّه، بلند میشود میرود عتبات، میرود زیارت، هر موقع گذر افتاد، خوب گذر افتاد. چطور اینكه بعضی از دوستان كه رفته بودند اخیراً در آنجا رفته بودند، بله، زیارت همان قبر جعفر طیار و اینها مشرّف شده بودند و چه آثاری را از آنها نقل میكردند. این نماینده پیغمبر، جعفرطیار این میرود در حبشه و پادشاه حبشه را مسلمان میكند دیگر. پادشاه حبشه مسلمان میشود. پادشاه حبشه آن دریچه را برای خود باز نگه میدارد مسلمان میشود. نگاه میكند ا عجب! دارد آیات سوره مریم را میخواند. چیزی كه اصلًا خبر ندارد. به خودش رجوع میكند، میگوید: ما قائل به تثلیث هستیم. حضرت مسیح كه این طور نبود، اسلام كه این طور میگوید. آن دریچه وقتی كه باز است نور اسلام میآید. نور اسلام نه اینكه از جایی بیاید، تعلّق بین انسان و بین پروردگار آن تعلّق موجود است. ما پرده نیندازیم؛ نه اینكه از خارج بلند شود بیاید. جعفرطیار میآید آن پرده را میاندازد كنار، وقتی پرده رفت كنار، آن نور هست. آن نور چه میكند؟ تجلّی میكند، آن دریچه را باز میكند. امّا كسری تا نامه پیغمبر را میبیند، من عبداللَه محمّد رسول اللَه إلی ... نامه از عبداللَه فرستاده! عجب! اسم خودش را بر اسم من برتری داد. اصلًا نگاه نمیكند بر اینكه ببیند دیگر چیچی هست. از آن مترجم نامه را میگیرد و پاره میكند میگذارد زیر پا. این چه میكند؟ این عناد دارد، این پرده را میاندازد و الّا خسرو پرویز هم فطرت دارد، خسرو پرویز هم وجدان دارد. اگر فطرت و وجدان نداشت، این كار پیغمبر عبث بود، كار پیغمبر لغو بود. آن هم فطرت دارد، آن هم وجدان دارد، ولی نمیگذارد آن فطرت و وجدان نور افشانی كند. نمیگذارد. آن اینكار را میكند و مسلمان میشود و از دنیا میرود و پیغمبر از مدینه بر بدن او نماز میخواند. پیغمبر از مدینه نماز میخواند. میگوید: این الآن از دنیا رفته و جنازهاش الآن هنوز روی زمین است، اینها چیست؟ حساب است دیگر؟ این نماز میشود شعار اسلام.

