توحید، شعار مكتب اسلام
15تجربه ای كه همه ما كردیم، خود من هم كردم، حقّ بالاتر از این است كه انسان آن را فدای چیزی بكند. حقّ بالاتر از این است. در این دنیا اگر ما بالاخره توانستیم بعضی از كارها را انجام بدهیم، آن دنیا دیگر مسأله این نیست. حقّ بالاتر از این است كه ما بیاییم مسائل دیگر را بر او غلبه بدهیم. حقّ بالاتر از این است كه ما بیاییم او را فدای بعضی از مسائل پایینتر كنیم، فدای شخصیتمان كنیم. حالا كه ما این حرف را زدیم، خب بد است بیاییم از حرفمان برگردیم، باختیم! آقا قضیه را باختیم، باختیم قضیه را، چرا باختیم؟ فردا میافتی میمیری. اگر نمیمردی، عمر ابد داشتی، خب میتوانیم بگوییم. گرچه آن هم باختن است؛ بالأخره عالم ارزشها كه به حال خودش محفوظ است، عالم ثبوت كه به حال خودش هست، تغییر نمیكند.
حالا گیرم بر این كه شما عمر خضر هم داشته باشید، كه هنوز ایشان بحمداللَه حیات دارد، حالا من نمیدانم برای چه از خدا تقاضا كرده اینقدر بماند؟! یكی از چیزهائیست كه هنوز برای خود من هم این نكته است! خب بالأخره آثار و بركاتی طبعاً دارد دیگر ایشان . اگر عمر خضر هم داشته باشی، اگر عمر نوح هم داشته باشی، بالأخره دو روز دیگر جناب خضر، عزرائیل سراغ تو هم میآید ها! خیال نكن، آب حیات خوردی قِصِر در رفتی! نه، آن عزرائیل آب حیات و بالاترش را هم بلد است. میداند چطوری بیاید! خلاصه سراغ هر كسی به چه نحوی بیاید، و به چه خصوصیات بیاید، یك مرتبه خدمتتان عرض كردم بعضی از دوستان اینها در سابق بودند، این قضیه را خودش برای من گفت، پزشك بود، میگفت: ما هفت تا برادریم، هر هفت تا برادرمان پزشك هستیم، بعضیهایشان هم معروف هستند، حتی خواهر ما هم پزشك است، یعنی یك خانوادهای، كلّ خانواده، افراد فامیل میگفتند كه این پدر و این مادر كه این همه پسر و خواهر و دخترهایش اینها همه پزشكند، طبعاً نباید بمیرند؛ نباید از دنیا بروند. ایشان میگفت: این پدر ما مُرد در حالتی كه یك پسر بالا سرش نبود. اتفّاقاً خُب جوری هم از دنیا رفت. صبح میخواسته برود در مسجد را باز كند، اذان میگفته و مسجد را باز میكرده، خب در راه خیر بوده، همین كه میآید، ماشین به او میزند. میافتد. گفت: یك نفر نبود بالای سر این كه بگوید حالت چطور است؟! حالا اگر هم بود، چكار میكردند، هفت تا كه هیچی هفتاد تا هم میآمدند، چكار میكردند؟! كسی زورش به عزرائیل میرسد، اگر میرسد بسم اللَه، هیچكس زورش نمیرسد، خضر هم بیاید نمیرسد. آب حیات خورده باشد، آب حیوان خورده باشد، نمیدانم هر چه میخواهد خورده باشد، من نمیدانم خلاصه آن عزرائیل چیز دیگری خورده كه تو نخوردی! میآید یك روزی حسابت را میرسد، فقط و فقط این را بگویم فقط نسبت به چهارده نفر ایشان تعظیم میكند. چهارده تا، از پیغمبر اجازه گرفت و مربوط به ائمّه والسّلام. چرا؟ چون اینها فقط واسطه هستند. اگر او هم كاری انجام میدهد، زیر دست اینها انجام میدهد. الآن هر كاری دارد عزرائیل میكند، مأمور امام زمان ارواحنا فداه است. بیاجازه امام زمان پلك چشم به هم نمیزند. بیاجازه امام زمان یك ذرّه سر مویی از این طرف و آن طرف تخطّی نمیكند. فقط این چهارده نفرند. حالا خودمان حساب كار خودمان را بدانیم. آن كه الآن عالم تقدیر به دستش است فقط امام زمان است. بقیه همه ما مرخصیم. من یك دفعه به مرحوم آقا میگفتم: آقا بنده یك آیه برایم نازل شده انّا من عباداللَه المرخصين، عباداللَه المخلصين داریم. یك آیه هم نازل شده: ما مرخصینیم. همه رفتنی هستیم، همه كارمان مشخّص است.

