توحید، شعار مكتب اسلام
12تفكّر الهی، تفكّر امیرالمؤمنین است، تفكّر مادّی: بلند شوید بروید بجنگید. چرا شما این كار را كردی؟ اگر ما بگوییم حىّ على الصّلوة مردم دیگر نمیروند بجنگند! میگویند: ما به جای اینكه برویم بجنگیم، نماز میخوانیم. شما كه نمیگویید حىّ على الجهاد به جهاد بشتاب. حىّ على الحرب به حرب بشتاب، به جهاد بشتاب. میگویید: حىّ على الصّلوة خب حىّ على الصّلوة مسلّم مقدّم بر جهاد است. كسی دیگر نمیرود.
همین خواجه ربیع كه الآن در مشهد مدفون است این از اصحاب أمیرالمؤمنین بود. اهل تسنّن این را جزء عشره مبشّره به حساب میآورند. جزء ده نفری كه بشارت بهشت به آنان صادر شده، اهل تسنّن این طور میگویند. أمیرالمؤمنین علیهالسّلاماین را برای یك حرب و برای بعضی از همین فتوحات در زمان خود حضرت او را منصوب كرد. ایشان را منصوب كرد. آمد پیش أمیرالمؤمنین: یا علی ما را با حرب چكار؟! ما را با جهاد چكار؟ شما یك جایی را به ما بده برویم در آنجا عبادت خدا را انجام بدهیم و اینها. أمیرالمؤمنین هم گفت: برو در خراسان، برو در آنجا عبادت خدا را انجام بده. آیا این برای او دیگر ارزش میشود؟! آیا این برای او مهمّ است؟! كسی كه از امامش تبعیت نكند و فقط بخواهد با یافتههای خودش حركت بكند، آن دیگر برای او كه دیگر واقعیت ندارد، این نماز دیگر برای او دیگر نماز نیست، نمازی قربان كلُّ تقی است كه آن نماز به ولایت متّصل باشد آن نماز به حقیقت أمیرالمؤمنین علیهالسّلام ارتباط داشته باشد آن نماز میشود قربان كلی تقی، آن نماز میشود شعار لذا همین از یك طرف میآید سیلی به صورت دختر پیغمبر میزند، میآید درب را به روی دختر پیغمبر میكوبد، او را به زمین میزند، فرزند او را سقط میكند، بعد میآید نماز جمعه درست میكند، تو حقیقت اسلام را داری از بین میبری، بعد میگویی صف؟ صف به جماعت تشكیل میشود و مسلمین باید در صفوف جماعت شركت كنند، مانند ید واحده باید در مسجد باشند، أمیرالمؤمنین را كه نمیخواهد به نماز بیاید به زور میآورند، چرا در صفوف مسلمین نمیآیی؟ چرا در كنار بقیه نمیآیی در نماز جماعت شركت كنی؟! درست شد، این نماز آن وقت میشود قربان كل تقى این نماز میشود مقرّب، تو با آن حقیقت ولایت داری الآن معارضه میكنی بعد آن صورت ظاهر را برای فریفتن مردم به كار میگیری، با این صورت ظاهر داری مردم را از آن ولایت طرد میكنی، مردم هم كه عقل ندارند، مردم هم كه شعور ندارند، مردم هم كه عقلشان به چشمشان است، میگویند بله، اگر آن جا عمامه است این جا هم عمامه است، اگر آن جا اگر ریش است اینجا هم ریش است، شاید اصلًا امیرالمؤمنین ریشش هم سفید هم نبود، قطعاً هم سفید نبود، أمیرالمؤمنین در زمان فوت رسول خدا ... عرض كنم در جنگ احزاب أمیرالمؤمنین بیست و هفت سال سنّ ایشان بود جنگ احزاب هم در سنه ششم اتّفاق افتاد یا در سنه هفتم از هجرت اتّفاق افتاد، لذا أمیرالمؤمنین حدود سی و چهار، سی و پنج سال داشتند در همین حدودها بودند كه پیامبر از دنیا رفتند، خوب یك جوانی كه در سنین سی و چهار و سی و پنج سالگی است خب این محاسنش كه سفید نیست خب به عنوان یك جوان است، اما ابوبكر خب ریشش .. همهاش هم خب هم سفید است، عمامهاش هم كه از أمیرالمؤمنین قطعاً بزرگتر است در میان مردم هم كذا، بیایید در صفوف مسلمین شركت كنید، چرا شما نمیآیید؟ ببینید چه امام جماعت نورانی ما گذاشتیم جلو؟ از چهرهاش نور میبارد؟ نمیدانم همه چیزش ...، التفات میكنید اینها چیزهایی است كه خیلی مسائل، مسائل مهمّ است.

