اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی

14424
عنوان بصری
نسخه عربی

ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی

12
  • آیا در یك جامعه‌ای كه فرد در آن جامعه احساس امنیت كند ...؛ ما ساعت یازده شب، مرحوم آقا جلسات دعای ابوحمزه ثمالی داشتند، از مسجد قائم وقتی كه می‌آمدیم در منزل، در بین راه، بین منزل ما تا مسجد قائم هفت دقیقه راه بود، یازده‌تا مشروب فروشی بود. هفت دقیقه از منزل كه بیرون می‌آمدیم تا مسجد قائم می‌رسیدیم. درست شد؛ حالا شبها كه می‌آمدیم تو این خیابانها تماشایی بود، تازه درمی‌آمدند بیرون و می‌آمدند، متعرّض می‌شدند، دنبال می‌آمدند، حرف می‌زدند، گاهی اوقات ما آنها را طرد می‌كردیم. آیا جامعه با این نحو و با این كیفیت درست است یا نه همه افراد به طور عقلایی و به طور منطقی در آن جامعه زندگی كنند؟ مشروب عقل انسان را از بین می‌برد، قمار عقل انسان را از بین می‌برد، مراكز فساد عقل انسان را از بین می‌برد، نه تنها دین انسان را، عقل انسان را فاسد می‌كند. پس بنابراین ما می‌آئیم یك كار را انجام می‌دهیم، می‌گوییم: آقا جان! مسائل را ما تقسیم می‌كنیم، جامعه باید جامعه پاك باشد، جامعه باید جامعه سالم باشد، جامعه باید بستر مناسب برای رشد و تعالی هر فرد دارای شخصّیت باید باشد. این جامعه را به این نحوه انجام می‌دهیم، در منزل و در داخل هر كسی هر كاری دلش خواست كسی كاری ندارد. در زمان رسول خدا مگر این طور نبود؟ آیا در زمان رسول خدا فحشا به طور صرف و به طور خفاء وجود نداشت؟ وجود داشت. در زمان خلفا، خلفای ثلاثه وجود نداشت؟ وجود داشت. در زمان ائمّه كه دیگر علی كلّ حال‌خلافت به دست دیگران رسید. كسی از عمل خلاف در خفاء كه جلوگیری نمی‌كند، آن به عهده خود شخص و بین خدای خودش است. امّا رعایت ظاهر حقّ طبیعی و اوّلیه هر فرد متمدّن و شهرنشین است در یك جامعه. این شخص باید از حقّ خودش بتواند استفاده كند. ما كه نمی‌توانیم در میان جامعه حركت كنیم همه‌اش چشممان را ببندیم، ما كه نمی‌توانیم در جامعه حركت كنیم و دائماً دچار افكار نامناسب و متزلزل بشویم. افراد ما، فرزندان ما و سایر متعلّقین به ما، اینها همه دارای حقوقی هستند كه این حقوق باید به این نحو انجام بشود. این حرف حرف بدی است؟ جا برای صحبت و اعتراض ببینید دیگر باقی نمی‌ماند. مرحوم آقا می‌فرمودند كه: در آن موقع ما باید مكتب خود را به طور منطقی و مشفقانه و ناصحانه به همه افراد عرضه بداریم. ما با تمام رؤسا و سلاطین و رؤسای جمهور دنیا باید مكاتبه داشته باشیم، باید حرف داشته باشیم، باید مطلب ارائه بدهیم. اگر فطرت آنها لعلّ اینكه یك مرتبه جرقّه‌ای بزند و بپذیرد، لعلّ اینكه یك مرتبه این مسأله را بگیرد. چه تفاوتی در این قضیه است با اینكه بیاییم و جلوی این مطلب را ببندیم و سدّ كنیم و خود را در كناری و دیگران را به كنار دیگر قرار بدهیم. این مكتب، مكتب انبیاء الهی است. مكتب انبیاء الهی بین نجاشی و بین غیر نجاشی فرق نمی‌گذارد. لذا جعفر می‌آید؛ جعفر كیست؟ دست پرورده پیغمبر اكرم است، پسرعموی پیغمبر و دست پرورده اوست. می‌آید در آن جا، دربار نجاشی بیا برو، به اینها كاری ندارد، می‌گوید: اینها همه‌اش ظاهر دنیاست، من با توی نجاشی و با فطرتت كار دارم، به این سرستونهایی كه در این جاست كاری ندارم، به این پرده‌های كذایی زَربفت كه در اینجا انداختی كاری ندارم، من با خودت كار دارم، هنوز از فطرتت در تو چیزی هست یا نه؟ من با او كار دارم. می‌رود سراغ آن، می‌رود دست روی همان نكته می‌گذارد، همان جا را می‌رود. هنوز باقیست، هنوز آن روزنه باقیست، هنوز آن چراغ دارد سوسو می‌زند. وقتی كه این مطالب را می‌شنود با خودش تأمّل می‌كند، با خودش فكر می‌كند، می‌بیند مسأله حق است. این جا تا می‌بیند حق است شیطان می‌آید دست به شیطنت می‌زند، آن فرستاده‌ها می‌آیند چه می‌گویند؟ آی جناب نجاشی! شما اینجا نشستید اینها دارند با تو حرف می‌زنند. می‌بینید؟ جوّ را شلوغ می‌كنند جناب نجاشی اینها به چه حقّی دارند با سلطان صحبت می‌كنند؟ آن هم كه زرنگ است می‌گوید: ساكت! بگذارید ادامه بدهد. شروع می‌كند آیات سوره مریم را خواندن‌ (كهيعص* ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا* إِذْ نادى‌ رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا)1 مطالب را می‌بیند: اینها چیزهایی است كه كسی نمی‌دانست؛ كه گفته است؟ پیغمبر گفته، پیغمبر ما این است، پیغمبر ما می‌گوید: باید فقط خدای واحد را عبادت كرد، تثلیث معنا ندارد، خود او هم عبد بود، چه بود. نگاه می‌كند به فطرتش می‌بیند: بله، واقعیت همین است، ما برای چه قائل به تثلیث شدیم؟ تثلیث كه با وحدت جور درنمی‌آید، اشكال پیدا می‌شود، هی بیشتر. آنها هم شروع می‌كنند: آقا! شما ...؛ تا می‌بینند دارد عوض می‌شود صحنه، تا می‌بینند دارد تغییر، می‌خواهد به جای شیطان مَلَك بیاید در جان نجاشی بنشیند، آن هم می‌بیند دیگر، مواظب ...، به جای شیطان و كثرات دارند ملائكه می‌آیند قلب او را پر كنند، این از آن طرف شروع می‌كند؛ آی! بی‌احترامی به شما شده، آی! بر علیه شما حرف شده، آی! نسبت به فلان این را گفتند، آی! ایشان در اینجا مدّعی شدند، آی! ایشان در این جا دم از خودشان می‌زنند، آی! ایشان در اینجا رعایت .... اینها چیه قضیه؟ آقا! حرف دروغ است بگو دروغ است دیگر، چرا جو درست می‌كنی؟ دروغ است بگویید دروغ است، راست است، راست است. دم از خودشان می‌زنند و چرا از دیگران اسم نمی‌آورند و ... این حرفها چیه؟ اینها همه حرف آنهاست. تا می‌بیند نجاشی دارد مسأله برایش تغییر پیدا می‌كند شروع می‌كند: اینها به الهه ما توهین كردند، اینها مردم را شوراندند. می‌گوید: كردند كه كردند، حرفشان درست است، اگر حرف اینست كه این حرف درست است، اگر مطلب دیگر است بگویید. ببینید چقدر توحید واقعاً رُك است، چقدر توحید بی‌باك است و چه قدر صریح است و چقدر رو در بایستی ندارد. نیاز به پنهان كاری ندارد، نیاز به تأویل ندارد، نیاز به توجیه ندارد، نیاز به اخفاء ندارد، نیاز به گول زدن و فریب دادن ندارد. امّا در سایر مكاتب پر است از توجیه، پر است از تأویل، پر است از زد و بست، این را گرفتن، آن را گرفتن، شایعه درست كردن، جو درست كردن، امّا در مكتب توحید این نیست؛ آقا! مطلب ما اینست می‌خواهید بپذیرید، می‌خواهید نپذیرید، خداحافظ شما. خیلی راحت، بدون هیچ گونه .... آقا مسأله این است، آقا فلان مطلبی را كه شما نوشتید به فلان كس برمی‌خورد. برمی‌خورد كه برمی‌خورد، مگر دروغ است؟ بیاید خودش را درست بكند بهش برنخورد، نیاز به این مسائل ندارد.

    1. سوره مريم (١٩)، آيات ١ تا ٣