ضرورت محوریّت توحید در تمام روابط فردی و اجتماعی
10این عبارت است از محوریت توحید. آن فطرت هم چیست (فِطْرَتَ اللَه الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها)1 «آن فطرت فطرتی است كه خدا بر او قرار داده» فطرت اولی از او تعبیر توحید داریم. فطرت ثانیه از او تعبیر به نزول اسماء و صفات الهیه در افراد میآوریم كه آن نزول اسماء و صفات الهیه در افراد موجب میشود به واسطه عقل و حجّت باطن و ظاهر، برگشت به آن فطرت اولی كه عبارت است از توحید بكند. پس محوریت حركت حكومت اسلامی در میان جامعه باید بر اساس فطرت باشد. این جاست كه ایشان در آن نامهای كه به رهبر انقلاب در سنه چهل و دو نوشتند در آن جا میفرمایند كه: اساس توجّه شما و خطاب شما در مطالب به جامعه نباید به یك قشر خاص باشد، به تمام افراد جامعه از عالی و دانی باید باشد، از شاه مملكت گرفته تا آن پاسبانی كه میایستد، باید مورد خطاب باشد. چرا؟ چون شما به عنوان نماینده رسول خدا و به عنوان مبلّغ پیام الهی در این جا این خطاب را دارید به جامعه القاء میكنید، نه بر اساس یك قشر خاص. مردم وقتی كه به ما نگاه میكنند نه بر اساس یك قشر خاص است. الآن وضعیت به یك نحوی شده كه لباس ما با لباس افراد تفاوت دارد، اگر همه متّحدالشّكل بودند مسأله فرق میكرد. الآن مطلب به یك نحوی شده است كه ما جدای از جامعه در یك قشر خاص قرار گرفتیم، امّا اگر فرض كنید كه همه یك لباس داشتند، همه یك موقعیت داشتند، فقط مسأله چه بود، فقط مسأله به علم و اطّلاع بر همین مسائل فقهی و مبانی شرعی، چه فقه و چه غیر فقه بود دیگر. پس بنابراین ما باید ببینیم نگاه جامعه و نگاه افراد نسبت به یك شخصی كه متصدّی و متولّی حكومت اسلامی است چه نگاهی است. بینش افراد در ارتباط با این فرد چگونه بینشی است. التفات كردید؛ اینجاست كه مسأله خیلی میتواند تفاوت داشته باشد. رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم وقتی كه از طرف خدا مبعوث شد، نه تنها رسول خدا، سایر انبیاء الهی، اوّلین فردی كه آن فرد را مورد خطاب قرار داد سلاطین بودند، حكّام بودند. چون وقتی كه حاكم صالح بشود جامعه صالح خواهد شد، وقتی كه حاكم فاسد بشود جامعه لامحاله فاسد خواهد شد. پس اوّلین حركت انبیاء و رسل الهی مستقیماً متوجّه خود حاكم است، مستقیماً متوجّه خود آن سلطان است. نامههایی كه پیغمبر برای سلاطین مینوشتند نامهها همه نامههای من درآوردی نبود، نامهها نامههای فرض كنید كه تصنّعی نبود، نامهها نامههایی نبود كه به دیگران بگویند: ببینید ما نامه نوشتیم و دیدید چه كردند و چه كردند، نه نبود، واقعاً رسول خدا به همان نگاه و به همان دیدی كه با سایر صحابه با آن دید و با آن نگاه برخورد میكرد، با سلطان رُم و سلطان ایران و سلطان مصر و حبشه و اتیوپی و یمن و امثال ذلك، با همان كیفیت با آنها برخورد میكرد. یعنی آنها را یك انسان میدید توجّه كنید آنها را دارای یك فطرت انسانی میدید، آنها را بَشر میدید. نه اینكه رسول خدا بیایند حساب را جدا كند: این قرآن و كتاب برای مردم است، آن سلطان هم به درك و به جهنّم، ما باید به اینها برسیم، یك نامه فورمالیته و یك نامه تصنّعی هم برایش میفرستیم و بعد هم به دیگران میگوییم دعوتشان كردیم. نخیر، اینجوری نبوده، بینش رسول خدا بینش توحیدیبوده، بینش اولیاء الهی بینش توحیدی است، بین افراد فرق نمیگذارند، همه افراد از این پدیده و موهبت الهی برخوردارند. و چه بسیار كار بجائی كرد رهبر انقلاب رحمة اللَه علیه در آن نامهای كه نوشتند برای یكی از همین رؤسای جمهوری در همین كشورهای روسیه كه برای دعوت به اسلام و دعوت به توحید، این بسیار كار پسندیدهای است و ای كاش این مسأله نسبت به سایر افراد هم تحقّق پیدا میكرد. التفات كردید؛ همه افراد از نقطه نظر دیدگاه توحیدی، همه افراد قابلیت دارند منتهی دنیا میآید پرده میاندازد، پوشش میاندازد، كارهای افراد برای آنها زینت جلوه میدهد و آنها را از رسیدن به واقع دور میكند. وظیفه كیست كه این پردهها را كنار بزند؟ وظیفه حاكم اسلامی است. حاكم اسلامی باید بیاید این پردهها را كنار بزند. افرادی كه در اجتماع گرفتار اهواء نفسیه و توغّل در كثرات هستند، اینها را بیاید متوجّه فطرت كند، اینها را متوجّه آن مبانی پذیرفته شده بكند، اینها را متوجّه آن حقیقت توحیدی بكند كه آن حقیقت توحید نزولش بر همه افراد علی السّوی است. آن حقیقت توحید دیگر سلطان و رعیت نمیشناسد، آن حقیقت توحید دیگر بالا و پایین نمیشناسد، همه افراد یكسانند.
- سوره الروم (٣٠)، قسمتى از آيه ٣٠

