محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
13راجع به نامه آن حضرت به مالك اشتر راجع به اين نامه، واقعاً نامه عجيبى است، من هر وقت اين نامه را مطالعه مىكنم واقعاً مىگويم اين اميرالمؤمنين عجب كسى بود، يعنى در هر زمينهاى فرو نگذارد، در هر مسألهاى فرو نگذارد، دارد نامه را با اين كيفيّت با مالك اشتر مىنويسد و مىداند اين را سر راه مىكشند، اگر اميرالمؤمنين نداند كه مىداند؟ پس اين نامه را براى چه دارد مىدهد آقايان!؟ اين نامه را براى من و شما اميرالمؤمنين نوشته است نه براى مالك اشتر؛ مالك اشتر را وسط راه كشتند. اين نامهاى است كه همه بايد اين نامه را بخوانند، آن وقت ببينيد من اين نوشتهاى را كه مرحوم آقا در اينجا راجع به اين نامه مالك اشتر دارند، كيفيّت ارتباط حاكم اسلام با مردم و كيفيّت ارتباطى كه افراد، مسئوليّت اجرايى دارند. فرق نمىكند؛ چه مراجع باشند، چه حكّام اسلامى باشند، يا فرض كنيد كه افراد پايينتر باشند، افرادى باشند كه به يك نحو با مردم سروكار دارند، محلّ مراجعه مردم هستند، در سازمانها، در مسائل مختلف، افراد به آنها مراجعه مىكنند. اين نامه را هر چند روز يك بار بايد مطالعه كنند. اينطور نباشد كه فقط كنار بگذارند. اين حرف من نيست، اين حرف مرحوم آقا است، اين حرف مرحوم نائينى است. در اينجا دارد ايشان مىفرمايند و مرحوم نائينى در تنبیه الامّة و تنزیه المِلّة مىگويد:
آية الله فقيه كبير مرحوم حاج ميرزا محمّد حسن شيرازى ـ رحمةاللهعليه ـ آن مرحوم ميرزاى بزرگ كه تنباكو را تحريم كرد، هميشه اين نامه را مطالعه مىكرد. چون دستور اميرالمؤمنين عليهالسّلام است به والى خود مالك، كه به عنوان حاكم مصر او را به ولايت آنجا برگزيده است و حاج ميرزا محمّد حسن شيرازى هم كه ولى فقيه مسلمين بود دائماً اين نامه را مطالعه مىكرد كه مبادا از آن تخطّى حاصل شود، مبادا فرعونيّت انسان را بگيرد.

