محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
15الآن يك قضيه به يادم آمد اينهم بد نيست گفتنش؛ يكى از اطبّايى بود كه در طهران، بسيار طبيب معروفى بود و گر چه جزو بعضى از اين نهضتها و احزاب بود و ليكن من مطمئن هستم شخص نماز خوانى بود و نسبت به تكاليف تا حدودى يا حتى بيشتر، ديگر آن اطلاع من يك قدرى ناقص است، مىدانم كه انجام مىداد. اين شخص دكتر مهدى آذر بود كه جزء همين نهضت ملّى ايران بود و الآن به رحمت خدا رفته. البته آن نهضت ملّى داراى يك افكار خاص و يك نوع سليقههاى خاص به خود بود كه همه از اين مسأله مطّلع هستند ولى از نقطه نظر دُرُستكارى در عمل اين مطلب را خدمتتان عرض مىكنم، بسيار اين شخص آدم رُكى بود، خيلى آدم صادقى بود، محل مراجعه تمام اطبّاى داخلى ايران بود ايشان، حالا اگر تمام نه، اغلب اينطور بودند. هر وقت ما به ايشان مراجعه مىكرديم اگر چيزى را نمىدانست مىگفت: آقا! من اين را نمىدانم، صريحاً مىگفت نمىدانم. يك همچنين شخصى صاف مىگفت: آقا من نمىدانم. مِن جمله از چيزهايى كه ما مىديديم اين است كه در دفترش، روى ميز دو تا كتاب رِفرَنس بود. تا يك مسأله براى او مشكل مىشد ما مىديديم اين كتابها را برمىدارد در آن نگاه مىكند و برمىدارد نسخه مىنويسد. چقدر اين حال و اين سجيّه، سجيّه مناسب و خوبى است. نمىگويد: روى حواس خودم فلان دوا را بدهم، روى تصور خودم حالا بدهيم. بقول ما طلبهها اطراف علم اجمالى را با شصت تا دوا گرفتن و خلاصه از هر جور بالأخره يكىاش كارگر خواهد افتاد. نه، مىآيد همان را ... و ابايى هم ندارد كه حالا اين مريض دارد مىگويد: آقا! شما مگر بيسواديد؟ فرض بكنيد كه داريد كتاب را نگاه مىكنيد؟ نخير، اين كار، كار صحيح است، اين كار، كار درست است و كار درست را بايد تبعيت كرد. چون نياز دارد و اين نياز موجب مىشود كه انسان هميشه رفت و آمد داشته باشد، معاشرت داشته باشد، مصاحبت داشته باشد با آن مورد. مسأله خيلى مهم است، يك روز انسان غفلت كند همان يكروز موجب مىشود يكمرتبه بيايد. يك روز انسان غفلت كند چند تا تعريف بين آن موقعيّت قبلى و بين اين موقعيّت جديد سه روز فاصله افتاده، اين سه روز قبل نيست، فرق مىكند.

