محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
11اما در مكاتب مادى اينطور نيست، همه معارضه مىكنند. فرض كنيد كه در زمان شاه چه افرادى با آن معارضه مىكردند؟ مجاهدين خلق معارضه مىكردند، كمونيستها معارضه مىكردند، نهضتهاى مختلف معارضه مىكردند، مؤمنين معارضه مىكردند، غير مؤمنين معارضه مىكردند، مختلف بودند ديگر، در زندان هم همه جور افراد بودند. حالا اگر آن مادى، آن حزب غير ملتزم و غير متدين، آن غير مؤمن، آن مُلحد، آن كمونيسم اگر به او بگويند: آقا! بخواهى يا نخواهى ـ واقعاً به او بگويند ـ امكان ندارد اين حكومت ساقط باشد، امكان ندارد. اگر واقعاً بفهمد، آيا مبارزه باز ميكند؟ نه براى چه مبارزه كند؟ اما اگر مؤمن باشد و تكليفش تكليف معارضه و مبارزه باشد كارى به ساقط شدن و غيرساقط شدن ندارد. مىگويد من تكليفم .... ببينيد! دو نگرش در اينجا وجود دارد، فلذا ما مىبينيم همينها وقتى متوجّه مىشدند سران با هم كنار آمدند و مسأله تمام است، تسليم مىشدند؛ براى چه برويم مبارزه كنيم؟ چرا؟ ما همه به نيّتى مىرويم، به جايى برسيم، به مسألهاىبرسيم. ولى قطعاً، قطعاً، اگر مىدانستند كه اين نخواهد شد و صددرصد اين امكانش نيست، دست بر مىداشتند. اين فرق است.
فرق در مكتب الهى و مكتب مادى اين است كه او مىگويد (لَنْ يُصِيبَنا إِلَّا) ـ در آن آيه شريفه ـ (ما كَتَبَ اللَّهُ لَنا) «آنى را كه خدا براى ما نوشته به ما اصابت مىكند» يعنى تمام حركت و تمام هدف دور مىزند روى آنچه كه خدا نوشته، نه روى آنى را كه من چه مىبينم؛ اين كار را انجام بدهيم به نتيجه مىرسيم، اين كار را انجام مىدهيم تا اينطور بشود، اينكار را انجام بدهيم تا پيروز بشويم، اينكار را انجام بدهيم غلبه مىكنيم. فلهذا اگر يكنفر بيايد بگويد: آقايان! ما وظيفه داريم اين كار را انجام بدهيم و قطعاً هم مىدانيم همه شكست مىخوريم و همه كشته هم مىشويم. مسأله صورت ديگرى پيدا مىكند، مسأله عوض مىشود. چرا؟ چون نتيجه در اينجا با آن منويّات ديگر تطبيق نمىكند، ديگر با آنها نمىخواند.

