محوریت توحید در مكاتب الهى و مقایسه آن با مکاتب دیگر
10ابن عباس را بياييد نگاه كنيد، آدم خوبى است ولى ابن عباس ديگر على نيست؛ يا على! در شهر منتظرند دارى وصله مىكنى؟ نگاه كن همه منتظر دستورند. اين هم نشسته براى خودش، اميرالمؤمنين، دارد همينطور وصله مىكند. يك نگاه كرد و خنديد، دوباره شروع كرد وصله كردن. گفت: يا على! مىگويم لشگر منتظرند، منتظر دستورند نشستى دارى اينجا. آقا! بگذار كارمان را بكنيم. اين چيست؟ آن نگرش آن حال را بوجود مىآورد، آن بصيرت اين وضع را بوجود مىآورد. همين كه الآن شما ببينيد أميرالمؤمنين يا كسى غير از اميرالمؤمنين ـ اميرالمؤمنين اصلا كجا ـ يك كسى غير از اميرالمؤمنين اين كار را انجام بدهد، من باب مثال. همين كفايت مىكند تمام مسأله، همين تمام قضيه. در جنگ صفين، در آن نهايت جنگ، در جنگ صفين يك نفر آمد، در همان كوران جنگ راجع به مسأله نماز يك سؤالى از أميرالمؤمنين بكند: من نمازم را اينجورى خواندم، نماز صبحم را اينطورى خواندم، اينطور مىخواندم، درست است يا نه؟ حضرت برايش پاسخ داد. يكى گفت: الآن موقع جنگ است تو آمدى وقت على را گرفتى؟ اين بايد دستور بدهد، اين كار را بكنيد، اين طرف را داشته باشيد. اميرالمؤمنين فوراً مىگويد: ساكت باش! ما براى چه داريم مىجنگيم؟ ما براى اقامه نماز داريم مىجنگيم، اين دارد از نماز سؤال مىكند. خيلى مسأله بالاست، اصلًا قابل درك ما و شما نيست قضيه. آن افُقى كه أميرالمؤمنين دارد در آن افق سير مىكند اصلًا من و شما نمىفهميم. أميرالمؤمنين دارد به تمام اين دستورها و اوامر و نواهى مىخندد ـ منتها نه در ظاهر، در باطن و در دلش ـ أميرالمؤمنين منتظر است كه حكم شرعى و حكمفقهى را بيان كند، جنگ چيست؟ امارت چيست؟ حكومت چيست؟ مسأله فقط بر اين اساس است. اين أميرالمؤمنين اينهم رَوشَش، اين مىشود اخلاص العمل در حكومت. و در حكومت الهى بايد مسأله، مسأله اخلاص العمل باشد، مسأله توحيد باشد.

